1

معرفی بهترین کتاب های آموزش فروش

در این مقاله می‌خواهیم بهترین کتاب‌های حوزه فروش را به شما معرفی کنیم و به صورت مختصر درمورد هرکدام توضیحاتی ارائه دهیم تا با دید بازتری آن‌هایی را که دوست دارید بیشتر مطالعه کنید.

در انتهای این مقاله هم، مشهورترین نویسنده‌های آموزش فروش را به شما معرفی کردیم تا آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها دنبال کنید و کتاب‌های دیگر آنان را بخوانید.

به عنوان نکته پایانی در جریان باشید که این کتاب‌ها، کتاب‌های عمومی حوزه آموزش فروش هستند. درواقع در این کتاب‌ها مشخصا به هیچ محصول خاصی مثل فروش املاک، خودرو، طلا، فروش اینترنتی یا … اشاره دقیق نمی‌کنند، پس تفاوتی نمی‌کند که شما در چه حوزه‌ای باشید، اگر هر محصول یا خدماتی دارید، این کتاب‌ها به شما کمک خواهند کرد.

30- کتاب مسری نوشته جونا برگر

شاید همیشه یکی از اولین پیشنهاداتم به افرادی که به دنبال بهترین کتاب‌های فروش هستند، کتاب مسری باشد. این کتاب گرچه شاید در دسته‌ی بازاریابی قرار بگیرد اما صددرصد در بین کتاب‌های فروش هم پیشنهاد می‌شود. اصل این کتاب، بازاریابی دهان به دهان (word of mouth) را توضیح می‌دهد و می‌گوید چطور کاری کنید که محصول شما توسط مشتریان شما به دیگران معرفی شود یا به عبارتی با تکنیک‌هایی کاری کنید «مشتری‌ها، برایتان مشتری بیاورند».

حتما پیشنهاد می‌کنم هنگام خواندن همه‌ی کتاب‌ها (خصوصا این کتاب) کاغذ و قلم دم دست‌تان باشد چون محال است محصولی برای ارائه داشته باشید، در حال مطالعه این کتاب باشید و ایده‌های جذاب و خار‌ق‌العاده به ذهن‌تان نرسد. هر دفعه محصول و یا خدمات جدیدی داشتید، این کتاب را مجدد با دید آن محصول مطالعه کنید و هر بار در کمال تعجب ایده‌های جدیدی به ذهن‌تان خواهد رسید.

29-کتاب فروش آسان به زبان ساده نوشته‌ی تام هاپکینز

همانطور که از نامش پیداست در این کتاب تام هاپکینز به کمک بن کنچ به شما کمک می‌کنند که در 6 بخش، با اصول و مراحل فروش آشنا شوید. این کتاب بر مراحل فروش تاکید می‌کند و معتقد است با داشتن یک برنامه‌ی فروش و بهینه‌سازی آن و در نهایت تکرار مداوم آن، می‌توانید به موفقیت در کسب‌وکار برسید. هرچند که این کتاب هم بر ذهنیت فروشنده، ارتباطات با مشتری، اشتباهات رایج فروشندگان و… نکات قابل تاملی ارائه می‌کند.

28- کتاب فروش چابک اثر برد جونز

اگر با مدل Agile یا چابک آشنا باشید، احتمالا با کتاب برد جونز برایتان جذاب خواهد بود، برد جونز که به نسبت باقی نویسنده‌های این لیست حداقل در ایران از شهرت کمتری برخوردار است، سعی کرده است با ترکیب مدل چابک (Agile) با فروش، حرف‌های تازه‌ای بزند.

نقطه قوت او این است که اصلا انگیزشی نیست، کتاب فروش چابک سراسر محتواست، هر صفحه اش را که باز می‌کنید با انبوهی از مدل‌ها، استانداردها، تئوری‌ها و حتی فرمول‌ها برای فروش، محاسبه سود و … مواجه می‌شوید. البته پیدا کردن نسخه چاپی آن این روزها کمی سخت است. اگر می‌توانید کتاب زبان اصلی مطالعه کنید، این نام را جستجو کنید: Agile sales : delivering customer journeys of value and delight.

27- کتاب شکاف فروش نوشته جیم کینان

دقیقا بر خلاف کتاب قبل، کتاب شکاف فروش بیشتر متمرکز بر داستان‌ها و خاطرات مختلف در فروش محصولات است. خبر از تئوری‌های عجیب علمی نیست، اما همان تئوری‌ها و نظریه‌های همیشگی را با زبان نرم و مثال‌‎های جذاب برای شما مینویسد که می‌شود گفت باعث می‌شود بهتر در خاطر شما بماند. به نظرم اگر به کتاب‌های قلمبه سلمبه فروش علاقه‌مند نیستید و به دنبال یک نسخه تمیز و جالب از آموزش فروش هستید، این کتاب می‌توان برای شما جالب باشد.

26- کتاب مهارت های فروش اثر فردریک اکلوند

فردریک اکلوند، مشهورتر و محبوب‌تر (و شاید جذاب‌تر) از چند نویسنده‌ی قبلی است. جز کسانی که در صنعت املاک در فروش به شهرت رسید. البته بهتر است بدانید اسم اصلی این کتاب فروش همه چیز به همه کس (he Sell: The Secrets of Selling Anything to Anyone) است اما در ایران به این عنوان (مهارت های فروش) ترجمه شده است.

این کتاب هم مانند کتاب قبلی، حاصل تجارب نویسنده در فروش (خصوصا املاک و مستقلات آمریکا) است. و سعی میی‌کند خیلی ساده از سبک زندگی و ذهنیت تا تکنیک‌های یک فروشنده حرفه‌ای را به شما یادآوری کند. خلاصه‌ی کلام، این کتاب حاشیه زیاد می‌رود اما هر چه هست، حول محور فروش است، پس اگر لایف‌استایل فروشنده موفق امریکایی برایتان جذاب است و دنبال کتاب دانشگاهی نیستید، این کتاب برایتان جذاب خواهد بود.

25- کتاب هنر فروش کردن اثر برایان تریسی 

این کتاب هم با نام اصلی هنر اتمام فروش (The Art of Closing the Sale) منتشر شده اما در ایران با نام هنر فروش کردن به چاپ رسیده است. مانند کتاب‌های دیگر برایان تریسی، این کتاب‌هم حول تئوری خاصی صحبت نمی‌کند و ترکیبی از جستارها و متن‌های پراکنده حاصل از تجربیات و گردآوری بنویسنده در حوزه فروش است.

نقطه‌ی قوت کتاب‌‌های برایان تریسی سادگی متن و عدم تکرار بیش از حد یک موضوع برای زیاد شدن محتوای کتاب است، تقریبا هر صفحه را که باز کنید یک تیتر می‌بینید و چند پاراگراف محتوا و صفحه‌های بعد، تیترهای دیگر. این سبک کتاب‌ها خصوصا برای شروع مطالعه درمورد فروش، به شما پیشنهاد می‌شود و اصلا خسته‌کننده نیستند.

24- کتاب بازاریابی نسل چهارم اثر فیلیپ کاتلر

کاتلر با تمام این لیست یک فرق اساسی دارد، باتجربه، دانشگاهی و علمی. بسیاری او را پدر علم بازاریابی می‌دانند و کتاب‌های او در دانشگاه تدریس می‌شود. اما کتاب‌های «نسل سوم بازاریابی»، «نسل چهارم بازاریابی» و «نسل پنجم بازاریابی» از کتاب‌هایی ست که کمی از ادبیات عریض و طویل دانشگاه فاصله گرفته و عام‌تر است.

حتما پیشنهاد می‌کنم حداقل یکی از این کتاب‌ها را مطالعه کنید (هر کتاب موضوع مجزایی دارد و ترتیب مطالعه خیلی در آن اهمیت زیاید ندارد هرچند که پیشنهاد من، مطالعه از نسل سوم و بعد چهارم و بعد پنجم است). در این کتاب‌ها به طور خلاصه، تغییرات بازاریابی از عصرهای گذشته و انقلاب صنعتی تا عصر IT و بازاریابی دیجیتال و تاثیر فناوری در بازاریابی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

23- کتاب فروش در 60 ثانیه ا ثر دیوید وی لورنزووی لورنزو

ترکیبی از تجربیات نویسنده در فروش با تمرکز بر «زمان» و «ارتباط گرم با مشتری»، حاصلش می‌شود کتاب فروش در 60 ثانیه. نوینسده این کتاب سعی کرده در عین جذاب بودن و بیان داستان، در حول محور «60 ثانیه» شدیدا تمرکز کند، مثلا 60 ثانیه اول ارتباط با مشتر حضوری یا مشتری تلفنی چگونه باشد. در حین خواندن نکات این کتاب، کاغذ و قلم فراموش نکنید.

22- کتاب فروش؛ تنها راه بقا اثر گرنت کاردون

همان گرنت کاردون همیشگی، انگیزشی، شاید غیرعلمی اما جذاب. این کتاب به شما خواهد گفت که اهمیت فروش در کسب‌وکار چقدر است و اگر نتوانید بفروشید باید کاسه و کوزه‌تان را جمع کنید! یا به قول نام اصلی کتاب Sell Or Be Sold (اگر نفروشی، فروخته می‌شوی). اگر اول راه مطالعه فروش هستید و بیشتر به دنبال تغییر ذهنیت و شخصیت‌تان هستید تا تکنیک‌های خاص، این کتاب مناسب شماست.

21- کتاب گاو بنفش اثر ست گادین

متفاوت باش، مثل یک گاو بنفش، مثل نوشته‌های ست گادین !. گاو بنفش یکی از پرفروش ترین کتاب‌های حوزه بازاریابی محسوب می‌شود و حول این محور است که متفاوت باش، داشتن محصول متفاوت و خدمات متفاوت باعث می‌شود شما از رقبا متمایز شوید و توجه جلب کنید و مشتری ها به سمت شما بیایند. برعکس چند کتاب قبلی، این کتاب حاشیه نمی‌رود و کل کتاب بر همین محور «تفاوت و مزیت رقابتی شما» صحبت می‌کند، موضوعی که اهمیت بسیاری برای هر کسب‌وکار دارد.

20- کتاب 5 قانون طلایی فروش اثر پرسی اچ وایتینگ

یک کتاب شسته-رفته از یک نویسنده کهنه‌کار. در این کتاب خیلی شفاف به قسمت‌های اصلی فروش مثل «جلب توجه»، «علاقه‌مند کردن»، «متقاعدسازی» و «اتمام فروش» را بررسی و درمورد هرکدام مثال‌ها و توضیح‌هایی ارائه می‌کند. نویسنده‌ی کهن‌سال این کتاب سعی کرده تمام تجربیات خودش را در بیش از نیم قرن فروش در سازمان‌های مختلف در 5 مرحله به شما آموزش دهد.

19- کتاب حقیقت فروش اثر مایک وینبرگ

منتقد صریح، باتجربه و کمی پر حاشیه یعنی مایک وینبرگ. او در کتاب حقیقت فروش می‌خواهد بگوید که که اتفاقا بر خلاف نظر خیلی از نویسندگان، اصول و حقیقت فروش از گذشته تا به امروز تغییری نداشته است و به دنبال چیزهای عجیب و غریب نباشید. او می‌گوید که فقط کافیست نگرش‌تان درست باشد، در قدم بعدی هدف و استراتژی داشته باشید، برایش برنامه‌ریزی کنید و متعهد باشید، همین برای یک فروشنده خوب کافیست.

18- کتاب رازهای قطعی کردن فروش زیگ زیگلار

یک کتاب جامع، کاربردی و ترکیبی از صدها تکنیک فروش در غالب داستان‌های جذاب، با یک نویسنده‌ی مطرح و با تجربه، جای حرف و حدیثی برای این کتاب باقی نمی‌گذارد. اگر کارتان به هر نحوی متقاعدسازی‌ست، شاید یک وکیل باشید یا یک پزشک یا حتی روحانی، این کتاب دید متفاوتی به شما خواهد داد. احتمالا این کتاب از آن دسته کتاب‌هایی برایتان باشد که ارزش 2 بار مطالعه را خواهد داشت.

17- کتاب فوق ستاره فروش شوید اثر برایان تریسی

خود برایان تریسی این کتاب را اینطور تعریف می‌کند که: 21 روش عالی برای فروش بیشتر، سریع‌تر و آسان‌تر در بازارهاى رقابتى. این کتاب به نسبت کتاب «روانشناسی فروش» از همین نویسنده، حجم کمتری دارد. این کتاب 21 فصل کوتاه دارد که مواردی مثل یادگیری، ارتباطات در فروش، قانون 20/80، برخورد با اعتراضات مشتری، قیمت‌گذاری و … است.

نکته‌ی مثبت این کتاب علاوه بر خلاصه و جمع‌وجور بودن و همچنین روان و ساده بودن متن، این است که نویسنده انتهای هر فصل، قسمتی تحت عنوان «عملی» قرار داده است تا نکاتی که در آن فصل بیان شده را مانند یک تمرین برای شما بنویسد، شما هم باید بعد از هر فصل آن تمرین‌ها را انجام دهید و حتما نیاز به کاغذ و قلم دارید.

16- کتاب 14 قانون برای فروش بیشتر اثر تاد دانکن

قانون کوه‌یخ، قانون اوج، قانون ساعت شنی، قانون ترازو … بخشی از 14 قانون برای فروش بیشتر هستند که تاد دانکن در این کتاب هر قانون را تفضیل توضیح می‌دهد. مثلا قانون ترازو می‌گوید «اگر می‌خواهید کسب و کار پررونق‌تری داشته باشید، با مشتریان کمتری کار کند» که اشاره بر این دارد که نیاز دارید به بهترین‌ها بفروشید و نه تمام مردم. بخش‌هایی ار کتاب 14 قانون برای فروش بیشتر:

“چند نفر از مشتریان شما بیش از 5 سال مشتری شما هستند؟ چند نفر بیش از 10 سال؟ درمورد این سوال فکر کنید. اگر وقت خود را صرف مشتریان محدودی کنید، در نهایت ارزش بیشتری دریافت خواهید کرد. چند سال پیش آقای تیم برودهردست که مبدع فروش وام است میگفت: 30 مشاور املاک که مشتری او هستند و او برای آن‌ها مشتری می‌فرستد، در آن زمان تیم متوسط سالانه 10 میلیون دلار وام می‌فروخت و این رقم تا چند سال تکرار شد …”

فصل 10 کتاب

15- کتاب شیوه گرگ اثر جردن بلفورت

یک کتاب تجربه‌‌محور از یک نویسنده پر حاشیه که معروفیت زیادی به واسطه فیلم «گرگ وال‌استریت» پیدا کرده است. بلفورت معتقد است که می‌تواند هر چیزی را به هرکسی بفروشد. او در این کتاب به سیستمی با نام «خط مستقیم» را برای فروش معرفی می‌کند. فارغ از حاشیه‌ها و جنجال‌هال نویسنیده، حیف بود که این کتاب جزو 30 کتاب برتر حوزه فروش قرار نگیرد، مطالعه کنید و از نکات مثبت این کتاب درس‌های خوبی بگیرید.

14- کتاب شنا با کوسه‌ها هاروی مک کی

نام کامل این کتاب “شنا با کوسه ها بدون آنکه زنده بلعیده شوید” است. این کتاب ترکیبی از مذاکره، فروش، مدیریت و بازاریابی (و کمی موفقیت) است. این کتاب علاوه بر اینکه موفقیت شما به عنوان یک فروشنده را مد نظر قرار می‌دهد، بلکه موفقیت تیم، جامعه و مردم را از نگاه فروش بررسی می‌کند و به قول خودش “ارزش‌های اخلاقی برایش مهم است”. هاروی مک کی (Harvey Mackay) زندگی جالبی به عنوان یک کارآفرین آمریکایی دارد و کتاب‌هایش هم حاصل تجربیات ارزشمندش هستند.

13- کتاب روانشناسی فروش اثر برایان تریسی

این کتاب از سال 2004 همواره در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های فروش قرار داشته است و به نسبت باقی کتاب‌های برایان تریسی کمی پیشرفته‌تر و پر محتواتر است. نویسنده در این کتاب از تکنیک‌های روانشناسی برای فروش بیشتر می‌گوید و همچنین به هدف‌گذاری در فروش، ذهنیت خریدار هنگام خرید، ذهنیت فروشنده، تمرینات علمی آخر هر فصل و صدها نکته و ترفند فروش اشاره می‌کند. اگر بخواهید از این لیست 5 کتاب انتخاب کنید، این کتاب حتما یکی از آن 5 کتاب باشد.

خوبی کتاب‌های برایان تریسی این است که اضافه‌گویی ندارد، اگر می‌خواهد درمورد اولویت‌بندی در فروش صحبت کند، نهایتا یک صفحه کامل از اهمیت آن و مثال‌ها می‌گوید و نه بیشتر. برای همین این کتاب حتی اگر اهل مطالعه نیستید که بتوانید یک فصل کامل بخوانید و میخواهید قطعه قطعه نکات کوچک فروش را روزانه یاد بگیرید هم بسیار مناسب است.

12- کتاب فروشنده یک دقیقه‌ای اثر اسپنسر جانسون

نویسنده ده‌ها عنوان کتاب مشهور مانند «چه کسی پنیر مرا جابه‌جا کرد» که عادت به کتاب‌های جمع‌وجور اما مفید دارد. شاید اگر کتاب‌خوان باشید خواندن این کتاب برای شما یک یا دو شب قبل از به خواب رفتن طول بکشد اما نکاتش با ابد برای شما مفید خواهد بود. او در 14 فصل این کتاب به اصل پارتو، هدف‌‌گذاری یک دقیقه‌ای، نکات یک‌دقیقه‌ای قبل از فروش، حین فروش و نکات بعد از فروش اشاره می‌کند و مثال‌های کاربردی می‌زند.

11- کتاب پیشنهاد رد نشدنی اثر مارک جوینر

قطعا این کتاب جزو 5 کتاب برتر فروش (از نظر من) قرار دارد، همانطور که نویسنده ادعا کرده است که “فروش محصولات و خدمات در 3 ثانیه یا کمتر” این ادعا را اثبات می‌کند. مارک جوینر در این کتاب می‌گوید برای فروش باید پیشنهاد رد نشدنی ارائه کنید، پیشنهادی که خریدار نتواند رد کند. فلسفه‌ی پیشنهاد رد نشدنی برای فروش خدمات، محصول، حضوری یا اینترنتی مفید است. این کتاب همانظور که جوینر می‌گوید، حلقه‌ی مفقوده تمام کتاب‌های فروش و بازاریابی است.

مهم نیست چه محصولی دارید، فقط کافیست یک پیشنهاد رد نشدنی طراحی کنید. اگر کار خدماتی انجام می‌دهید شاید انجام کار اول به صورت رایگان یا با 90 درصد تخفیف یک پیشنهاد رد نشدنی باشد. اگر فروشنده محصول هستید، شاید فروش محصول بدون اینکه سودی دریافت کنید یک پیشنهاد رد نشدنی باشد، حتما و حتما در هنگام مطالعه این کتاب کاغذ و قلم فراموش نشود و این کتاب را آهسته بخوانید و از نکات صفحه به صفحه‌اش به سرعت عبور نکنید.

10- کتاب رسیدن به فروش بیش از حد اثر دنیل پریستلی

کتاب و موضوع مورد علاقه من، “کاری کن برای محصول یا خدماتت صف بکشند”. فلسفه‌ی این کتاب بر بیشتر شده تقاضا بر عرضه تاکید دارد. اگر محصولات پریمیوم، لاکچری یا محدود دارید و یا خدمات به افراد ویژه و سطح بالا ارائه می‌دهید، این کتاب احتمالا بتواند همان کتابی باشد که کسب‌وکار شما را متحول کند. شاید اگر محصولی عام، با ارزش و قیمت مشخص دارید مثلا یک سوپرمارکت، این کتاب برای شما «صرفا مفید» و جالب باشد، اما در غیر این صورت، مطالعه‌ی آن برای شما «ضروری» است.

در یک مزایده اگر 2 فرد خواهان 1 چیز باشد، قیمت آن محصول تا جایی که یکی کنار بکشد بالا خواهد رفت، مهم نیست که هزاران نفر در آن‌جا هستند که قیمت‌های پایین پیشنهاد دادند، قیمت را همین 2 نفر تعیین می‌کنند. پس هدف شما تشکیل گروهی از افرادیست که واقعا به شما و کارتان اهمیت میدهند. به همین دلیل باید خودتان را از بازار جدا کنید، چون شما برای تعداد کمی از مردم، بیش از چیزی که فکر می‌کنید ارزشمندید. فقط به انسان‌هایی نیاز دارید که قیمت‌تان را بالا ببرند.

فصل اول

9- کتاب کتاب اصول فروش نوشته‌ی چارلز فوترل

یک کتاب مرجع 1000 صفحه‌ای، نسبتا کلاسیک و دانشگاهی مناسب علاقه‌مندان به تئوری‌ها، محققین بازاریابی و دانشجویان دروس مدیریت و MBA. این کتاب خیلی بازاری نیست، شاید برای یک فرد کاسب یا ویزیتور خسته‌کننده هم باشد اما قطعا یکی از مراجع و منبع‌های فروش در جهان است. این کتاب تقریبا هرآنچه که از یک کتاب مرجع و کلاسیک انتظار داریم را برآورده کرده، جنبه‌های فکری و ذهنی، ارتباطی، علمی، روانشناسی، اخلاقی، تکنیکی و سایر جنبه‌های فروش را بررسی کرده و جایی برای نقد نگذاشته است.

8- کتاب مدل اسپین در فروش اثر نیل رکهم

نیل راکهام می‌خواهد فروش به نیم‌کره چپ مغز را در این کتاب بررسی کند و مدل SPIN را معرفی کرده است. او به رفتار فروشنده تاکید زیادی دارد و متعقد است «ارتباط خوب با خریدار» و «پرسیدن سوال» اصول فروش را تشکیل می‌دهند. مدل SPIN هم به 4 گروه از سوالات فروش اشاره دارد که مخفف Situation، Problem، Implication، Need-payoff هستند. این کتاب برای افرادی که مستقیما با مشتری در ارتباط هستند، مثل ویزیتورها یا فروشندگان تلفنی یا کسبه، مفید است.

7- کتاب قرمز، رموز فروش موفق اثر جفری گیتومر

نام این کتاب Little Red Book of Selling: 12.5 Principles of Sales Greatness است. این کتاب روند خرید را از منظر روانشناسی بررسی می‌کند، چرا یک خرید رخ می‌دهد؟ فروشنده چه کارهایی باید انجام دهد. این کتاب هم مانند خیلی از کتاب‌ها به فلسلفه و ذهنیت فروش و فروشنده، ارتباطات با خریدار، هدف‌گذاری در فروش، ایجاد ارزش، پرسیدن سوال هوشمندانه، خلاقیت در فروش، جلب توجه مشتری ،مزیت رقابتی و نکات بعد از فروش اشاره می‎‌کند.

6- کتاب مدیریت فروش اثر توماس اینگرام

واقعیت این است که این کتاب نوشته یک نفر نیست، اینگرام این کتاب را با ریموند دبلیو لافورج، ریمون ای آویلا، چارلز اچ شوپکر، جونیور و مایکل آر ویلیامز نوشته است (‌می‌دانم، خیلی طولانی بود!). همانطور که از حجم و سابقه نویسنده‌ها انتظار داریم، این کتاب هم بیشتر رنگ و بوی علمی و دانشگاهی دارد و به تمام موارد کسب و کار اشاره می‌کند. مطالبی مثل استراتژی فروش، استخدام و ساختار سازمان فروش، مدیریت تیم فروش، سیستم انگیزه و پاداش، ارزیابی عملکرد، ساختار سازمانی و… اشاره دارد. اگر یک مدیر فروش اهل مطالعه هستید، این کتاب برای شما مفید خواهد بود.

5- کتاب فروشندگان بزرگ چگونه عمل می کنند اثر مایکل تی بازورث و بن زولدان

نویسندگان نسبتا نامشهور این کتاب، بر تاثیر قدرت داستان‌گویی بر قلب مشتری اشاره دارند. اگر در کتاب مدل SPIN تمرکز بر نیم‌کره چپ مغز بود، این کتاب دقیقا بر نیم‌کره راست مغز (کمی هم نورومارکتینگ) تاکید دارد (جالب اینجاست که نویسندگان این 2 کتاب باهم در چندین سازمان همکار بودند). این کتاب در کنار فروش، مهارت داستان‌سرایی شما را هم تقویت می‌کند، همانطور که می‌دانید، فروشندگان و برندها بزرگ مثل اپل، نایک، بنز و… داستان می‌گویند و با داستان‌هایشان می‌فروشند.

4- کتاب قدرت فروش مثبت اثر استفن شیفمن

یک نویسنده 80 ساله با بیش از 50 عنوان کتاب مختلف کسب‌وکار، بازاریابی و فروش در این کتاب هم سنگ تمام گذاشته است. این کتاب خصوصا برای شروع کاربردی است، بر ذهنیت و فلسلفه‌ی فروش و فروشنده تاکید می‌کند. استفن شیفمن بر فروش برنده-برنده تاکید می‌کند و نگرش را رکن اساسی موفقیت یک فروشنده می‌داند. این کتاب توسط استاد دکتر احمد روستا ترجمه شده است.

3- کتاب کیمیاگری در فروش اثر برایان تریسی

هیچ‌نویسنده‌ای مثل برایان تریسی 3 عنوان کتاب در این لیست نداشت، علاقه ایرانیان به این سبک‌کتاب‌ها باعث شده در هر کتاب‌فروشی این کتاب‌ها را پیدا کنید. این کتب 6 فصل دارد که به موارد روانشناسی، پاسخ به اعترضات مشتری، سوالات هوشمندانه، نگرش، برنامه‌ریزی، هدف‌گذاری، داستان‌سرایی و صدها تکنیک دیگر اشاره دارد. هرآنچه بالاتر درمورد کتاب‌های برایان تریسی گفتیم درمورد این کتاب هم صدق می‌کند.

2- کتاب هنر فروش موفق ریچارد دنی

بعید است علاقه‌مند به فروش، مدیریت یا کسب‌وکار باشید اما ریچارد دنی را نشناسید. او در 17 فصل این کتاب به هرآنچه یک فروشنده نیاز دارد اعم از نگرش، برنامه، قواعد، نحوه عرضه، اصول رفتار حرفه‌ای، پایان رساندن معامله، رسیدگی به اعتراضات، مذاکره و حتی زبان بدن و نامه‌نگاری اشاره کرده است.

یک فرد موفق به من نشان بدهید، ان وقت به شما یک فروشنده موفق را نشان خواهم داد، حقیقت این است که هرکدام از ما در زندگی بن نوعی فروشنده هستیم.

ریچارد دنی

1- شما معرفی کنید

تا اینجا سعی کردم بهترین، مفیدترین و کاربردی‌ترین کتاب‌های حوزه فروش را معرفی کنم اما احتمالا کتاب‌های زیاد دیگری هست که اسم‌شان در این لیست نیست. به همین خاطر از شما می‌خواهم از کتابی در این حوزه می‌شناسید که به نظرتان ارزش دارد در این لیست باشد را در قسمت نظرات (پایین همین صفحه) معرفی کنید. بهتر است علاوه بر معرفی نام کتاب، نام نویسنده و مختصری از کتاب را بنویسید تا به من و باقی دوستان بیشتر کمک کرده باشید. (پیشاپیش ممنونم)

بهترین نویسنده‌های حوزه فروش

دانستن اسامی تئوریسن‌ها و نویسنده‌های معروف حوزه فروش در دنیا از این جهت می‌تواند مفید باشد که شما با دنبال کردن تویتر، مقالات وبسایت و نوشته‌های این افراد خارج از کتاب‌هایی که نوشته‌اند، بیشتر با دنیای آنان آشنا شوید.

یا ممکن است این نویسندگان، کتاب‌های دیگری منتشر کرده باشند که مستقیما مرتبط با حوزه فروش نباشد، اما شما به خاطر مدل ذهنی و شخصیت آن نویسنده، دوست داشته باشید آن کتاب را هم مطالعه کنید. در ادامه چند نفر از نویسندگان مطرح حوزه فروش را به شما معرفی کرده‌ام.

استفاون شیفمن

ترکیبی از علم، سادگی و کاربرد، در نوشته‌های استفان شیفمن نهفته است. تقریبا بعید است که کتابی از او بخوانید و نکته‌ی قابل اجرایی دست‌گیرتان نشود. کتاب‌های “25 ترفند در فروشندگی”، “25 توصیه در فروشندگی”، “25 مهارت فروشندگی که در مدارس مدیریت و تجارت یاد داده نمی‌شود”، “تکنیک‌های ارائه‌ی فروش”، “25 عادتی که منجر به فروش بیشتر می‌شوند”، “فروش از راه دور” از نوشته‌های اوست.

زیگ زیگلار

زیگ زیگلار اصطلاحا یکی از قدیمی‌های بازار است. او از جمله نویسندگانی ست که بر جنبه‌ی روانشناسی و انگیزشی فروش مانند «نگرش مثبت فروشنده» بیشتر تمرکز کرده است. از جمله کتاب‌های مشهور او می‌توان به “رازهای قطعی کردن فروش” و “پله پله تا اوج” اشاره کرد.

تام هاپکینز

از این بین این اسامی، شاید تام هاپکینز را بشود به عنوان علمی‌ترین نویسنده فروش این لیست نام برد. از نکاتی که تام در کتاب‌هایش بیشتر به آن اشاره می‌کند مسائلی مثب برنامه‌ریزی برای فروش، مسیر گام به گام و همینطور پیگیری در فروش است. نام کتاب مشهور او «فروش آسان» که البته با همکاری بن کنچ نوشده شده است.

نیل راکهام

نیل راکهام را شاید نشد یک تئوریسن همه‌جانبه فروش دانست بلکه اون به واسطه‌ی معرفی مدل اسپین (SPIN) در فروش به شهرت رسید. تقریبا اغلب آنچه که از راکهام در سطح اینترنت موجود است، معطوف بر مدل مدل SPIN است و او کتابی با همین نام «مدل اسپین در فروش» منتشر کرده است. مدل اسپین در پرسیدن سوالات هوشمند از مشتری برای یافتن نیازهای آن‌ها، مشهور است.

مایک وینبرگ

مدل مایک وینبرگ کمی خاص‌تر است، نوشته‌های او واقعی و از دل بازار است، زرد نیست و بر ایجاد ارزش واقعی در فروش تمرکز دارد. هرچند که مایک بیشتر از اینکه مبدع روش خاصی باشد، بیشتر به نقدهای نویسنده‌ها و روش‌های دیگر فروش معروف است و حاشیه زیاد می‌رود. از کتاب‌های وینبرگ می‌شود «مدیریت فروش به زبان ساده» و «حقیقت فروش» را نام برد.

برایان تریسی

بدون شک معروف‌ترین نوینسده‌ی حوزه‌های فروش، بازاریابی، مذاکره و متقاعدسازی در ایران برایان تریسی است. او یک نگاه همه‌جانبه و فروش و کسب‌وکار دارد و معتقد است که هر موفقیتی در زندگی نیازمند هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی و انجام رفتارهای مشخص است و کمتر سمت و سوی سخنران انگیزشی می‌گیرد. کتاب‌های مرتبط با فروش او “روانشناسی فروش”، “هنر فروش کردن”، “مدیریت فروش”، “فوق ستاره فروش شوید” و “فروش موفق” است.

ست گودین

لقب متفاوت‌ترین قلم هم احتمالا برازنده ست گودین باشد. او همانطور که در کتاب معروف «گاو بنفش» می‌گوید، خودش هم یک فرد خلاق و متفاوت است. توصیه‌هایش هم همواره به خلاقیت در رقابت، متفاوت بودن و بازاریابی محتوا اشاره دارد. علاوه بر “گاو بنفش”، او نویسنده علاوین دیگری مثل “همه ما عجیب و غریبیم”، “بازاریابی اجازه‌ای”، “قبایل” و چند عنوان دیگر است، همچنین او در وبلاگ شخصی خود به آدرس seths.blog نوشته‌هایی برای علاقه‌مندان به فروش و بازاریابی منتشر می‌کند.

جردن بلفورت

یک نام عجیب و پرحاشیه. درواقع بلفورت سخنران یا نویسنده حرفه‌ای نیست، او یک فروشنده جوان بود که در حوزه‌های مخلتف اقدام به تجربه‌ی فروش و سرمایه‌گذاری کرد. بعدها به جرم کلاهبرداری دستگیر شد. او کتاب‌های با نام‌های “گرگ وال استریت” نوشته که داستان زندگی خودش است و تبدیل به فیلم معروفی هم ساخته‌ی مارتین اسکورسیزی با همین نام شد. کتاب دیگر او “شیوه گرگ نام دارد. قطعا او بهترین نیست و نکات منفی زیادی در زندگی اش دیده می‌شود، اما قطعا می‌توان از مدل ذهنی او، نکات مثبت زیادی هم برداشت کرد.

ریچارد دنی

حیف است که در این اسامی، نام ریچارد دنی نباشد. ریچارد دنی در حوزه‌های مختلف کسب‌وکار مثل مدیریت و رهبری و فروش، سخنرانی می‌کند و کتاب می‌نویسد و حتی مشاوره می‌دهد. کتاب‌های “هنر فروش موفق”، “هنر ارتباط موفق”، “مدیریت انگیزشی” از آثار اوست.

فیلیپ کاتلر

کاتلر با هیچ‌کدام از اسامی بالا قابل مقایسه نیست. خیلی‌ها او را پدر علم بازاریابی می‌دانند. او استاد دانشگاه است، بیش از 80 کتاب و صدها مقاله درمورد قسمت‌های مختلف بازاریابی نوشته است. کتاب‌های او مثل “مدیریت بازاریابی” از کتاب اصلی تدریس شده دانشگاه در رشته “مدیریت” جهان است. اگر اهل ورق زدن یه کتاب کلاسیک علمی 900 صفحه‌ای نیستید، می‌توانید کتاب‌های دیگر او مثل “نسل سوم بازاریابی”، “نسل چهارم بازاریابی”، “نسل پنجم بازاریابی” و “بازاریابی خلاق” را مطالعه کنید.

نتیجه گیری و نظر شخصی

پیشنهاد می‌کنم کتاب بخوانید که علاوه بر اینکه جذاب باشد و بتواند شما را درگیر خود کند، به طور عملی نکاتی را به شما یادآوری کند که از همین الان بعد از مطالعه کتاب بتوانید تغییراتی در فروش محصول یا خدمت خود ارائه دهید.

پیشنهاد آخرم این است که در هنگام مطالعه تمام این کتاب‌ها، حتما کاغذ و قلم برای یادداشت برداری نکات مهم و نوشتن ایده‌های جذاب فروش برای محصول خودتان داشته باشید. تجربه‌ی من می‌گوید که هر زمان با نگاه یک محصول یا خدمت خاص این کتاب‌ها را مطالعه می‌کنید، ده‌ها ایده مرتبط آن محصول به ذهن شما خواهد رسید، وظیفه شما این است که سریعتا آن‌ها را یادداشت کنید و برای اجرای آن‌ها برنامه‌ریزی کنید.

امیدوارم این مقاله برایتان مفید بوده باشد.




بهترین مشاغل مناسب افراد برونگرا با درآمد بالا

برو کار کن مگو چیست کار …

در این مقاله، به بررسی شغل‌های مناسب برونگراها می‌پردازیم، البته با نگاهی جامع‌تر به ویژگی‌های رفتاری و شخصیت برونگرا و مشاغل. چه برونگرا باشید یا نه، در هر صورت دونستن اطلاعات این محتوا به شما در انتخاب‌های شغلی آینده شما و یا دوستان‌تان کمک زیادی خواهد کرد.

مشاغل مناسب افراد برونگرا چه ویژگی‌هایی داره؟

در قدم اول، قبل از نام بردن شغل، باید ویژگی‌های شغل مناسب برونگراها رو بدونید، در این صورت اگر شغل دیگری پیدا کردید متوجه خواهید شد که جزو این دسته هست یا نه. طبیعتا مشاغلی برای برونگراها مناسب‌تر هست که به ویژگی‌های رفتاری و شخصیتی اون‌ها نزدیک‌تر باشه و بتونن ورژن بهتری از خودشون رو داشته باشن.

مشاغلی که ویژگی‌های زیر رو داشته باشه:

  • کسب‌وکارهایی که با انسان‌ها در ارتباط است نه با ماشین‌آلات
  • شغل‌هایی که کارهای روتین و خسته‌کننده نداشته باشه
  • کارهایی که نیاز به ارتباطات، حرف زدن و خلاقیت داشتن داره
  • کارهایی که هیجان و ریسک بالاتری داشته باشه

البته که چه برونگرا باشید چه درونگرا، باید مهارت‌هایی مثل مدیریت زمان، مدیریت تمرکز و انرژی، برنامه‌ریزی، تحلیل و… رو تا حدی بسته به شغل‌تون داشته باشید و اگر ندارید بهتره سریعا آموزش ببینید.

چند نمونه از مشاغل پیشنهادی برای افراد برونگرا

بعد از بیان ویژگی‌های کلی مشاغل مناسب افراد برونگرا، حالا می‌ونیم دقیق‌تر به معرفی برخی (دقت کنید، برخی!) از مشاغلی که احتمالا برای برونگراها مناسب‌تر از درونگراها باشه اشاره کنیم. فطعا مشاغل دیگری هم وجود داره و قطعا درونگراها هم می‌وتونن با تمرین در این مشاغل به درجات عالی برسن.

فروشندگی

احتمالا اولین شغلی که به فکرتون برسه فروشندگی، ویزیتوی و بازاریابی حضوری باشه. درست فکر کردید ! اگر شما یک فروشنده‌ی موفق و حرفه‌ای باشید احتمالا جزو افراد پر درآمد جامعه نیز خواهید بود.

سخنرانی و معلمی

توانایی صحبت جذاب برونگراها باعش میشه اغلب مسیر راحت‌تری برای رسیدن به جایگاه سخنران داشته باشن، هرچند که ویژگی درونگراها هم به اون‌ها کمک خواهد کرد

مدیریت و کارآفرینی

مدیریت هم از آن دسته کارهایی است که ویژگی‌های درونگرایی زیادی لازم داره اما به صورت کلی شاید کفه‌ی ترازو در مدیریت و کارآفرینی به سمت برونگراها بیشتر باشه. مدیریت، نیاز به ارتباط با افراد، ریسک‌پذیری بالا، عملگرایی و… داره.

بازیگری و هنرهای گروهی

شاید در هنرهای تک نفره مثل نقاشی و خطاطی و… درونگراها دست بالا رو داشته باشن اما در هنرهای گروهی مثل تئاتر و بازیگری معمولا برونگراها کار راحت‌تری دارن، راحت با بقیه ارتباط میگیرن، راحت نقش بازی می‌کنن و کمتر خجالت می‌کشن.

روابط عمومی

از نام شغل «روابط عمومی» پیداست که مناسب یک برونگراست! فردی که مدام در حال ارتباط گرفتن با افراد دیگه در خارج از شرکت یا محل کار است.

منابع انسانی

در بالاتر مدیریت رو گفتیم اما منابع انسانی رو جدا کردیم، یک مدیر منابع انسانی روزانه با افراد جدیدی به جهت استخدام و همچنین کارمندان خود شرکت در ارتباط است.

سایر مشاغل مناسب به اختصار

بالاتر چند نمونه از مشاغل مناسب برونگراها رو توضیح دادیم تا متوجه ذات و ماهیت اون شغل بشید و در ادامه به بیان سایر مشاغل در یک لیست می‌پردازیم:

  • لید رتور
  • مربی مهدکودک
  • دی‌جی
  • مهماندار هواپیما
  • مدیریت رویداد
  • واینر و بلاگر
  • طنز پرداز
  • انواع مشاغل فروش (سوپرمارکت، لباس فروشی و…)
  • پلیس
  • آتش‌نشان
  • انواع مشاغل مدیرتی (مدیر فروش، منابع انسانی و…)
  • مدرس و سخنران
  • تولید محتوا در یوتیوب و اینستاگرام

چرا برونگراها بیشتر پول در میارن؟

طبق آمار منتشر شده‌ی مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) برونگراها کمی بیشتر از درونگراها درآمد دارن. اما دلیل این اتفاق چیه؟ سعی می‌کنم به طور خلاصه در ادامه‌ی این مقاله، دلیل این اتفاق رو بررسی کنم.

1- برونگرا ها بیشتر در جایگاه‌های مدیرتی هستند

دوست داشته باشید یا نه، تقریبا مدیران در هر کشور، بیشترین حقوق و دستمزد رو در بین سایر افراد دریافت می‌کنن، نه تنها مدیران عامل و مدیران ارشد، بلکه یک مدیر میانی هم معمولا از یک کارشناس عادی درآمد بیشتری داره. و برونگراها تمایل بیشتری به کسب مشاغل مدیریتی و خصوصا مدیریت انسان‌ها دارند.

2- برونگراها روابط کاری وسیع‌تری دارند

شاید این جمله معروف را شنیده باشید که اگر با 5 تا ثروتمند بگردی پنجمیش تویی ! برونگراها شاید ارتباطات خیلی عمیقی نداشته باشن اما همین ارتباطات نسبتا سطحی گاهی اوقات در فضای بیزینس کافی هست تا فرصت‌های بیشتری برای استفاده داشته باشن. شاید بشه گفت افرادی که در محیط کاری می‌شناسید کاملا با میزان درآمد شما ارتباط مستقیم داره.

3- برونگراها توانایی ارائه بهتری از مهارت‌های خود دارند

حقیقت این است که ارتباط کاملا مستقیمی بین قدرت ارائه مهارت‌‌هایتان به دیگران، قدرت مذاکره چانه‌زنی‌تان در کسبب‌وکار با میزان درآمد شما وجود دارد. در بعضی از موارد درونگراها بسیار بهتر از برونگراها عمل می‌کنند اما نمی‌تونن حق خودشون رو اونطور که باید بگیرن.

4- معمولا برونگراها سریعتر یک ایده را پیاده می‌کنند

هرچقدر هم به عنوان یک درونگرا، ایده‌های تجاری خودتون رو تحلیل و بررسی کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید و تمام جوانب کار را بسنجید، باز هم یک برونگرا خواهد بود که سریعتر از شما، (حتی شاید بدون هیچ برنامه‌ای) ایده‌ی کسب‌وکار را پیاده سازی خواهد کرد. در دنیای امروز که با انبوهی از اطلاعات روبرو هستیم، قدرت دست افراد عملگرا و اجرایی هست. (درونگراها معمولا بیشتر کامل‌گرایی در شروع کارها دارن)

پس آیا تمام ثروتمندها برونگرا هستند ؟

هرگز ! این آمار صرفا میانگینی از یک عده در یک تحقیق بود، اما همونطور که همه می‌دونیم، درونگراها هم قابلیت‌هایی دارن که خیلی به درآمد اون‌ها کمک می‌کنه مثل تمرکز، قدرت تحلیل بهتر، صبر و… که به نوعی نقطه ضعف برونگراها محسوب می‌شه. (لازم به ذکره که افرادی مثل بیل گیتس، وارن بافت و… درونگرا هستن)

من برونگرا هستم، در نهایت باید چه کنم؟

خیلی خوب هست که باتوجه به مدل رفتاری و تیپ شخصیتی خودتون دنبال کار هستید و تا اینجای مقاله مطالعه کردید اما به چند نکته مهم هم توجه داشته باشید:

  • لزومی نداره مشاغل مناسب درونگراها رو تست نکنید، تیپ شخصیتی شما نباید تبدیل به یک قفش برای شما بشه! حتما اگر فکر می‌کنید کاری رو دوست دارید حتی اگر روی کاغذ مناسب تیپ رفتاری شما نبود، حتما اون رو برای مدتی تست کنید
  • توجه کنید که هیچ فردی 100% کامل درونگرا یا برونگرا نیست ! شما ممکنه در زندگی روزمره، روابط خانوادگی و عاطفی برونگرا باشید اما در زندگی شغلی درونگرا ! (تا تست نکنید متوجه نمی‌شید)
  • تیپ شخصیتی تنها یک فاکتور در انتخاب شغل است و به عوامل دیگری هم بستگی داره که باید به اون‌ها هم توجه کنین (مثل علاقه شما، داشتن بازار کار خوب و …)
  • یک شغل نمی‌تونه 100% مناسب یک درونگرا یا برونگرا باشه و حتی در مشاغلی مثل سخنرانی یا ویزیتوری و فروشندگی که درصد بالایی از برونگرایی رو لازم دارن، در برخی مواقع داشتن بعضی از ویژگی‌های درونگرایی هم به شما کمک می‌کنه

امیدوارم در مقاله تونسته باشم تا حدی به شما در انتخاب شغل کمک کرده باشم. اگر هنوز مدل رفتاری خودتون رو نمی‌شناسید حتما پیشنهاد می‌کنم از تست دیسک استفاده کنید یا حتی در دوره‌های موجود در سایت (حتی دوره‌های رایگان) شرکت کنید. مطمئنم بعد از دیدن اون‌ها شگفت‌زده خواهید شد. در نهایت اگر سوالی داشتید در قسمت نظرات پاسخگوی شما هستم 🙂




معرفی مشاغل مناسب افراد درونگرا در ایران

قدر زر زرگر شناسد، قدر درونگرا …

اگه شما درونگرا هستید و دنبال شغل مناسب درونگراها میگردید و یا میخواهید به یکی از دوستان یا اعضای خانواده خودتون که درونگراست مشاغلی رو پیشنهاد بدید، حتما تا انتهای این مقاله رو مطالعه کنید.

در گذشته اگه آگهی‌های استخدامی رو مطالعه کرده باشین احتمالا دیدین که اغلب، یکی از ویژگی‌های مورد تقاضا در اکثر آگهی‌ها «برونگرا بودن» و یا چیزی مثل این هست. متاسفانه در گذشته خیلی از افراد نا آگاه، درونگرا بودن رو مساوی با بی انگیزه بودن، بی انرژی بودن و یا حتی تنبل بودن میدونستن.

ولی رفته رفته با گسترش اطلاعات بین مدیران در فضا کاری، خیلی‌ها متوجه شدند که نه تنها یک درونگرا در بعضی از جایگاه‌های شغلی عالی میکنن بلکه یک برونگرا نمیتونه کارهای یک درونگرا رو انجام بده. مثل ضرب المثل معروف که میگفت «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» دقیقا هرکس باید جای مخصوص خودش باشه تا به بیشترین رضایت و نتیجه از شغل خودش برسه.

مشاغل مناسب درونگراها و برونگراها باهم تفاوت دارد

شغل مناسب افراد درونگرا چه ویژگی‌هایی داره؟

قبل از نام بردن هر شغل، باید ویژگی کلی شغل‌های مناسب افراد درونگرا رو باهم بررسی کنیم و ببینیم که درونگراها به صورت کلی چه کارهایی رو خوب انجام میدن. به صورت کلی افراد درونگرا در مشاغلی که ویژگی‌های زیر رو داشته باشه بهتر عمل میکنن:

  • شغل‌هایی که نیاز به آرامش، صبر وتمرکز دارد
  • شغل‌هایی که نیاز به دقت، ریزبینی و تحلیل دارد
  • مشاغلی که روال‌های نسبتا روتین مشخص دارد
  • مشاغلی که بیشتر با سیستم و ماشین در ارتباط هست تا با انسان‌ها
  • کارهایی که هیجان و انرژی بیرونی پایین‌تری نیاز داره

توجه:  در محیط کار یه سری از مهارت‌ها مثل «مهارت کار تیمی» «ارتباطات موثر» و… لازمه موفقیت در هر شغلی هست و شما چه درونگرا باشید و چه برونگرا باید این مهارت‌ها رو در خودتون تقویت کنید.

چند نمونه از مشاغل پیشنهادی برای یک درونگرا

حالا که متوجه شدیم مشاغل مناسب درونگراها به صورت کلی چه ویژگی‌هایی داره احتمالا باید با شنیدن هر شغل تا حدی تشخیص بدید که اون شغل مناسب درونگراها هست یا برونگراها. ما در ادامه این بحث به معرفی چند نمونه از مشاغل خوب برای فرد درونگرا میپردازیم.

برنامه نویس

یکی از مشاغل خوب و آینده دار در عصر حاضر برای یک درونگرا برنامه نویسی هست. یک برنامه نویس باید تحلیل‌گر، صبور، دقیق و ریزبین باشد. یک درونگرا تقریبا در تمام شاخه‌های برنامه‌نویسی مثل توسعه دهنده وب، اندروید، IOS می‌تونه احتمالا موفق‌تر از یک برونگرا باشه.

تحلیلگر بازارهای مالی

احتمالا این روزها اصلاح «تریدر» رو زیاد شنیده باشید. فردی که داخل بازارهای مالی مثل بورس، فارکس، کریپتو و… به معامله و خرید فروش میپردازه. این شخص برای رسیدن به موفقیت باید بسیار دقیق، تحلیلگر، صبور و بدور از هیجانات فعالیت خودش رو ادامه بده، چه کسی بهتر از یک درونگرا ؟

اغلب مهندسی‌ها

بیشتر مشاغل مهندسی مناسب درونگراها هستن به دلیل اینکه بیشتر با ماشین، ابزارها و تحلیل در هم تنیده هست. مثلا مهندس مکانیک، کامپیوتر، معمار، شیمی، عمران، الکترونیک، برق، صنایع، مواد و سایر رشته‌های مهندسی.

مشاور (مشاور تحصیلی – خانواده – کسب‌وکار)

اولین مهارت برای یک مشاور در هر رشته‌ای، مهارت شنیده هست و برای یک درونگرا چه کاری راحت‌تر از شنیدن. در قدم بعدی پیشنهاد بدور از هیجانات و تصمیم گیری با تحلیل و برنامه به مخاطب.

نویسنده

نوشتن به سکوت، تفکر و صبر نیاز داره، چیزی که شاید یک برونگرا رو اذیت کنه اما کاملا باب میل یک درونگراست. این قاعده شامل مشاغل مربتط به نویسندگی مثل ویراستاری، سردبیری و… هم میشه. (البته سردبیر تا حدی مسئولیت مدیریت داره و نیازمند مهارت‌های ارتباطی بیشتر هست)

گرافیست و تدوینگر

طراح گرافیک مثل خیلی از مشاغل زیر دسته طراحی، به دقت ریزبینی نیاز داره. البته درونگراهای عزیز باید توجه داشته باشن که ریزبینی اون‌ها باعث ایجاد کمال‌گرایی یا کندی در سرعت کار نشه.

پشتیبان

یکی از مهمترین ویژگی‌های یک پشتیبان خوب، صبور بودن و داشتن مهارت شنیدن هست. پشتیبانی زیردسته‌های زیادی مثل پشتیبان فنی، پشتیبان تحصیلی، پشتیبان سایت، خدمات پس از فروش و… باشه.

خطاطی، نقاشی، قلم زنی

اغلب هنرهایی که با ظرافت و دقت سر و کار دارند و همینطور داشتن آرامش، رکن اصلی اون‌هاست، میتونن برای یک درونگرا شغل مناسبی باشن (البته که باید توجه کرد آیا از این شغل میشه درآمد کسب کرد یا نه و با بررسی دقیق واردش شد) اما به صورت کلی حتی اگر به دید یک شغل هم به اون نگاه نکنید، شاید یک تفریح خوبی باشه یک درونگرا حساب بشه.

جراح یا دستیار پزشک

جراحان بر خلاف پرستارها به دلیل اینکه خیلی با بیمار ارتباط زیادی ندارن میتونن درونگراهای موفقی باشن. این مورد برای سایر شغل‌های مربوط به پزشکی که این ویژگی رو دارن صدق میکنه.

مترجم

چند پاراگراف قبلی به توضیح شغل نویسندگی پرداختیم و مترجمی هم شباهت زیادی به اون داره. شغلی که به احتمال زیاد یک برونگرا رو اذیت کنه چون به یک محیط آروم و ساکت نیاز داره.

حسابدار

یک حسابدار باید دقیق، ریزبین و محاسبه‌گر و تحلیلگر باشه. چیزی که درونگراها خیلی خوب اون رو بلد هستن! اگر که درونگرا هستید و از کار با اعداد لذت می‌برید، احتمالا حسابداری میتونه شغل مناسبی برای شما باشه.

سایر مشاغل پیشنهادی:

ادمین سرور – IT Man – کاراگاه – ممیز مالیات – انباردار – فیلمبردار – صدابردار – محقق – کتابدار – آشپز – موزیسین – آهنگ‌سازی – منبت کاری – طراحی لباس – طراح سایت – مخترع – دانشمند – متخصص SEO – روانشناس – جراح – (اگر شغل دیگه‌ای میشناسید در کامنت‌ها به دوستانتون معرفی کنید)

چند نکته مهم رو فراموش نکنید

  1. هیچ انسانی 100% برونگرا یا درونگرا نیست و همه انسان‌ها ترکیبی از برونگرایی و درونگرایی با درجات مختلف هستند.
  2. برونگرا یا درونگرا بودن برای هیچکس قطعی و دائمی نیست. یک برونگرا ممکنه در طی زمان تحت شرایط محیط تبدیل به یک درونگرا بشه و تا حد زیادی تغییر الگوی رفتاری داشته باشه و بلعکس.
  3. یک شغل 100% نمیتونه فقط برای یک درونگرا یا برونگرا مناسب باشه و مشاغل هم نیاز به ویژگی‌های ترکیبی دارن (که این موضوع برای شغل‌های مختلف متفاوته. برای مثال یک فروشنده خیلی وقت‌ها نیاز به انرژی و زبان بدن یک برونگرا داره ولی در عین حال نیاز به مهارت شنیده و صبر یک درونگرا رو هم داره.)

آیا فقط این مشاغل مناسب درونگراها هستن؟

جواب این سوال به دو دلیل «خیر» هست. اولین دلیل این هست که تعداد تنوع مشاغل در جهان بسیار بالاست و بررسی تک به تک هر شغل قطعا از حوصله یک مقاله خارج میشه. به همین خاطر در ابتدای مقاله چند ویژگی کلی در کار که درونگراها در آن خوب هستن معرفی کردیم تا شما بتونید خودتون مشاغل مختلف رو بر این اساس تطبیق بدید.

دلیل دوم این هست که درونگراهای زیادی بودند و هستند که در مشاغلی موفق شدند که در ظاهر برای برونگراها مناسب‌تر بوده. این افراد شاید مسیر سخت‌تری از بقیه افراد داشتند (مثل فردی که در خلاف جهت آب شنا می‌کنه) اما با اراده بالا و کمی تلاش بیشتر، در شغل مورد نظر موفق شدن.

درونگراهایی که سخنران شدند !

به یک نمونه از مشاغلی که شاید بگویید یک درونگرا حتی از کنار آن هم نباید رد بشود اشاره میکنم. بله سخنرانی!

شاید در جلسات مشاوره شغلی به افرادی که درونگرایی بالایی دارن شغل سخنرانی رو پیشنهاد نکنم اما این نکته رو بدونید که خیلی از سخنران‌های بزرگ ایران و جهان ذاتا بسیار درونگرا بودن. به طور مثال آقای «برایان تریسی» «ژان بقوسیان» و «محمد پیام بهرامپور» نمونه‌های ایرانی و خارجی هستند که علی رغم درونگرایی، سخنرانی رو به عنوان شغل خودشون انتخاب کردن و در اون به موفقیت رسیدن.

تیپ رفتاری نباید برای ما تبدیل به قفس شود

اینکه ما درونگرا هستیم یا برونگرا، به هیچ وجه نباید برامون تبدیل به یک تفکر محدود کننده بشه بلکه هدف از یادگیری الگوی رفتاری خودمون، کمک به تصیمیم گیری درست در مسیر رسیدن به هدفه. اگر با دیدن آموزش شخصیت شناسی و رسیدن به خودشناسی، خودتون رو به داخل قفس تیپ شخصیتی میندازید، پیشنهاد میکنم شخصیت شناسی و رفتارشناسی رو یاد نگیرید!

به استعداد و نیاز بازار کار هم توجه کنید

درسته که برونگرایی و درونگرایی در انتخاب شغل مهمه و تاثیر زیادی داره اما قطعا عامل 100% برای انتخاب شغل مناسب ما نیست. در انتخاب شغل باید عواملی مثل استعداد ذاتی خودمون و بازار کار رو هم بررسی کنیم تا با دیدی درست و درک بالا شغل خودمون رو انتخاب کنیم. (مثلا ممکنه شغل نویسندگی برای یک درونگرا خوب باشه اما بازار کار، درآمد خوبی برای نویسندگان نداشته باشه)

در نهایت امیدوارم این مقاله به شما کمک کرده باشه و تا حدی تونسته باشید درک درستی از مشاغلی که برای یک درونگرا خوب هستن داشته باشید. اگر سوالی در خصوص انتخاب شغل و ارتباط اون با مدل رفتاری خودتون دارید در قسمت نظرات مطرح کنید تا به اون‌ها پاسخ بدم 🙂 .




شخصیت شناسی از روی چهره افراد از دید علم

آیا شخصیت شناسی از روی چهره افراد حقیقت داره؟ چقدر می‌تونیم به مقالات موجود در سطح اینترنت اعتماد کنیم؟ آیا واقعا شناخت شخصیت انسان به همین راحتی هست؟ در این مقاله سعی دارم به طور کامل، ارتباط چهره افراد با شخصیت رو کامل بررسی کنم.

اگر که واقعا شناخت شخصیت انسان به همین راحتی بود، یعنی با دیدن چهره یک انسان به اعماق وجود لایه‌های درونی شخصیتی‌اش پی می‌بردیم که این همه دوستان روانشناس، جامعه شناس و رفتارشناس‌های مختلف، مطالعات و تحقیقات گوناگون انجام نمی‌دادن، اما داستان به همینجا هم ختم نمیشه …

جایگاه چهره شناسی در علم

اگر بخوام همین اول خیالتون رو راحت کنم، هیچ منبع علمی موثقی، ارتباط مستقیم شخصیت و چهره رو تایید نمی‌کنه. به طور کلی، منابع علمی اغلب درمورد نظریه‌های شخصیت شناسی و روانشاسی محتاط عمل می‌کنن و معمولا 100% یک موضوع رو تایید یا رد نمی‌کنن. چرا ؟

به دلیل اینکه شخصیت انسان به قدری پیچیده است که هیچ‌وقت نمی‌شه حقیقت علمی قطعی درموردش مطرح کرد. و گفت مثلا کسایی که این شکلی هستن قطعا شخصیتشون این مدلیه.

پس تکلیف مقالات موجود در سطح اینترنت چی؟

کافیه شما در اینترنت کلمه «شخصیت شناسی از روی …» رو جستجو کنید، کاملا متوجه سیل عظیم مقالات مختلف درمورد مثلا شخصیت شناسی از روی ماه تولد یا شخصیت شناسی از روی حرف زدن و رنگ چشم، فرم صورت، ناخن، فرم پیشانی، گوش، لب و دهن و دندون و هزارتا چیز دیگه می‌شید.

و اگر بخوایم واقع‌بین باشیم، تقریبا 99% تمام مطالبی که در سطح اینترنت تحت این عناوین موجود هست هیچ پایه و اساس علمی نداشته و صرفا ساخته ذهن نویسنده هاست.

خب چاره چیه؟ آیا هیچ راهی برای شخصیت شناسی افراد از روی چهره وجود نداره؟

راهی برای شناخت افراد از روی چهره وجود نداره؟

اول باید این نکته رو گوشزد کنم که در علوم انسانی هیچ قطعیتی نداریم. یعنی اگر که دنبال آموزشی هستید که بعدش با یک نگاه به چهره افراد، شخصیتشون رو کامل کشف کنید باید بگم که اشتباه اومدید. اما اگه دنبال آموزشی هستید که بشه با دیدن چهره افراد نکاتی رو درمورد برخی از ویژگی‌های شخصیتیشون حدس زد، ادامه مقاله رو مطالعه کنید.

خوشبختانه تحقیقات انجام شده در این مورد کم نیست (شاید 100% مورد تایید خیلی از منابع علمی نباشن) اما به هر حال به عنوان یک تحقیق قابل بررسی و تامل هست. در ادامه مقاله درمورد این تحقیقاتی که شاید کمی قابل اطمینان‌تر باشن صحبت می‌کنیم.

اولین و شاید قدیمی‌ترین نظریه‌ای که به مبحث شناخت شخصیت انسان مربوط هست، ارتباط اخلاط 4گانه یا 4 مایع اصلی درون بدن انسان، یا به زبان ساده همون مزاج افراد هست. اما سوال اینجاست که بین شخصیت شناسی از روی چهره و مزاج شناسی چه ارتباطی وجود داره.

ارتباط مزاج شناسی و ظاهر افراد

تاریخچه مزاج شناسی حدودا به 400 سال پیش از میلاد برمی‌گرده، در بیشتر منابع معتبر اون رو به آقای بقراط، طبیب معروف یویان باستان نسبت می‌دن. در ادامه درخصوص ارتباط هریک از اعضای چهره با مزاج فرد به طور مختصر و ساده باهم صحبت خواهیم کرد.

فقط برای درک ادامه مطلب، شما باید با کلیت بحث مزاج شناسی آشنا باشید و بدونید که ما 2 عامل اصلی «گرمی/سردی» و «خشکی/تری» داریم که در ترکیب با هم، 4 مزاج گرم‌وخشک (صفرا)، گرم‌وتر (دم)، سرد‌ و خشک(سودا) و سرد و تر (بلغم) رو شکل می‌دن.

فرم بینی

در فرم بینی، برای متوجه شدن مزاج فرد ما به یک موضوع توجه می‌کنیم که بینی گوشتی هست یا استخوانی. به طور کلی بینی‌هایی که گوشتی و کمی چاق هستند در دسته ترها قرار می‌گیرند (یعنی یا گرم‌وتر یا سرد وتر) و بینی‌هایی که استخوانی هستن در دسته خشک‌ها (یعنی گرم‌وخشک یا سرد و خشک).

رنگ پوست

در بررسی رنگ پوست، به طور ساده، اگر رنگ پوست روشن و سفید باشه، احتمالا مزاج فرد سرد هست (یا سرد و تر و یا سرد و خشک) و اگر رنگ پوست کمی تیره و سبزه باشه، فرد گرم مزاج‌تر هست (گرم‌وتر و گرم‌وخشک).

شکل و رنگ موها

در رنگ و نوع موها، به طور خلاصه، اگر فرد دارای موهای تیره، مجعد(فرفری) و ضخیم بود، اون رو در دسته گرم مزاج‌ها قرار میدیم و اگر که مو نسبتا روشن یا بور، لخت و نازک بود احتمال می‌دیم که مزاج فرد سرد باشه.

نکته: در تمام این موارد قطعیتی وجود نداره و این 3 عامل بالا خیلی وقت‌ها بیشتر به محل تولد و محل زندگی فرد مربوط هست اما منظور از این عوامل، مقایسه افراد در یک مکان جغرافیا مشابه هست.

چهره شناسی با استفاده از مدل DISC

به طور مشخص، ارتباط دقیقی بین تیپ‌های شخصیتی مثل MBTI و یا سایر مدل‌های شخصیت‌‌شناسی و چهره افراد در دسترس نیست. اما در مورد مدل دیسک (DISC) این موضوع کمی متفاوت هست. هرچند که در نظریه‌های کلاسیک DISC که در حدود سال 1928 میلادی مطرح شد، اشاره‌ی مستقیمی به چهره افراد نشده.

اما، بررسی‌های بیشتر نشون میده که ارتباط زیادی بین الگوی DISC و مزاج افراد وجود داره، درواقع یادگیری مزاج‌شناسی درکنار یادگیری تئوری DISC مثل یک مکمل به ما در شناخت بهتر افراد کمک می‌کنه.

اگر که تمایل به یادگیری بیشتر بحث شخصیت شناسی افراد دارید، پیشنهاد میکنم حتما در دوره DISC پیشرفته مستردیسک شرکت کنید، در اون دوره مفصلا به بحث ارتباط چهره افراد با تیپ شخصیتی و رفتاریشون صحبت کردم.

اگر هم که درمورد این مقاله سوالی دارید، در قسمت نظرات مطرح کنید تا بهشون پاسخ بدم. روز خوبی داشته باشید




میانگرایی چیست و میانگراها چه صفاتی دارند؟

همیشه در مباحث روانشناسی و شخصیت شناسی، موضوع برونگرایی و درونگرایی داغ بوده و هست اما در این چند ماه و چند سال اخیر، یک عضو جدید پا به این خانواده گذاشته به نام میانگرایی. من در این مقاله میخوام درمورد اینکه میانگرایی چیست و میانگرا کیست صحبت بکنم و البته در نهایت هم بگم که چرا از لحاظ علمی، ما چیزی به عنوان میان گرایی نداریم!

اما قبل از اینکه درمورد وجود یا عدم وجود میانگرایی صحبت بکنم باید به تعریف معنی میانگرا بپردازم و بعد، با دلیل اثبات میکنم که آیا اصلا میانگرایی داریم و یا نداریم و چرا.

تعریف و معنی میانگرا

طبق تعریف اغلب منابع، میانگرا یا به انگلیسی Ambivert فردی است که دارای ویژگی‌های ترکیبی یک فرد برونگرا و یک فرد درونگرا. یا به معنای دیگه، میانگرایی یک تیپ شخصیتی بین تیپ شخصیتی برونگرا و درونگراست.

یعنی به طور مثال اگه ما 2 ظرف داشته باشیم که در یکی از اون‌ها 100 عدد ویژگی برونگرا و در یکی دیگه 100 عدد ویژگی درونگرا داشته باشیم، فردی که صفات مشترک این 2 ظرف رو داشته باشه بهش میگیم میانگرا.

تعریف میانگرا در انجمن روانشناسان آمریکا (APA):

داشتن ویژگی‌های درونگرایی و برونگرایی در درجات تقریبا مساوی.

تعریف میانگرا در فرهنگ لغت آکسفور (ODE):

به فردی که نه درونگرا و نه برونگرا باشد میانگرا می‌گویند.

تعریف میانگرا در فرهنگ لغت کمبریج (CALD):

فردی که هم ویژگی‌های درونگرایی و هم ویژگی‌های برونگرایی را در خود داشته باشد.

ویژگی‌های افراد میانگرا

در اینجا به تعریف و توضیح برخی از خصوصیات افراد میانگرا می‌پردازیم. (فقط توجه کنید که این ویژگی‌ها مورد تایید من نیست و صرفا این بخش جهت تکمیل مقاله و نتیجه گیری نهایی آورده شده)

1- هم تنهایی و هم به طور تیمی می‌توانید خوب کار کنید

یکی از ویژگی‌هایی که برخی دوستان درمورد افراد میانگرا متصور هستن اینه که افراد میانگرا به دلیل اینکه نه کاملا برونگرا و کاملا درونگرا هستن میتونن هم به طور انفرادی و تنهایی و هم به طور تیمی عملکرد خوبی داشته باشن.

2- در برخی مواقع تنها بودن را دوست دارید و در برخی موارد در جمع بودن

مورد بعدی این هست که افراد میانگرا در بعضی از جمع‌ها مانند برونگراها و در بعضی جمع‌ها مانند درونگراها رفتار می‌کنند. اون‌ها بعضی وقت‌ها تمایل به در اجتماع بودن و بعضی مواقع هم تمایل به تنها بودن دارن.

3- هم مهارت شنیدن خوبی دارید و هم خوب صحبت می‌کنید

میانگراها هم توانایی برقراری ارتباط با افراد جدید رو دارن و هم می‌تونن به قدری ساکت و شنونده باشند که انگار یک فرد کاملا درونگرا هستن.

4- بعضی از افراد شمارو درونگرا و برخی شمارو برونگرا تصور می‌کنند

یکی از موارد مهم در مورد اینکه شما تصور کنید که یک میان گرا هستید یا نه اینه که برخی از دور و بری‌های شما فکر میکنند که شما برونگرا هستید و برخی هم تصور می‌کنند شما درونگرا هستید. یعنی در شرایط مختلف رفتارهای متفاوتی از خودتون نشون می‌دید.

تست میانگرا بودن

به طور مشخص، تا به امروز، تستی مخصوص سنجش میانگرایی افراد توسعه پیدا نکرده اما اگر تمایل دارید که بدونید چقدر میانگرا هستید میتونید از تست‌ها و آزمون‌های تعیین برونگرایی و درونگرایی استفاده کنید و ببینید که چقدر درونگرا یا چقدر برونگرا هستید.

مثلا در تست MBTI شما می‌تونید مقدار درصد برونگرایی یا درونگرایی خودتون رو مشاهده کنید و یا مثلا در تست دیسک، شما می‌تونید با برسی لایه‌های رفتاری D و I به مقدار برونگرایی و با بررسی لایه‌های S و C به مقدار درونگرایی خودتون پی ببرید.

چرا می‌گوییم که گروهی به نام میانگرا نداریم !

بخش دوم این مقاله از اینجا شروع میشه، جایی که ما درمورد مفاهیم میانگرایی صحبت کردیم و حالا میخوایم بررسی کنیم که چرا معتقدیم که چیزی تحت عنوان میانگرا نداریم. هر مورد رو یک به یک بررسی کردیم پس با دقت مطالعه کنید.

1- میانگرایی به طور مستقل و مجزا دارای یک تعریف نیست

خوشبختانه برای تعریف برونگرایی و درونگرایی بین روانشناسان و متخصصین این حوزه اتفاق نظر هست. برونگرا به فردی میگن که انرژی خودش رو از محیط تامین می‌کنه و درونگرا به فردی میگن که انرژی خودش رو از درون خودش تامین می‌کنه. اما در خصوص تعریف میانگرا، عملا در هیچ منبعی هیچ تعریف واحدی نوشته نشده.

اگر که در بین منابع مختلف خارجی جستجوی بکنید (همونطور که در بالاتر هم آورده بودیم) می‌بینید که تعریف میانگرایی، وام گرفته شده از مفهوم برونگرایی و درونگرایی هست. مثلا میگن فردی که برخی از ویژگی‌های درونگرا و برخی از ویژگی‌های برونگرا رو داره. (یعنی شما نمیتونید بدون اینکه به گروه برونگراها و درونگراها اشاره کنید، بیاید و میانگرا رو تعریف کنید).

سوال اول: گروهی که به طور مستقل یک تعریف واحد نداره چطور یک گروه جدید و مستقل محسوب میشه؟

2- انرژی میانگرا از کجا تامین می‌شود؟

برونگرا تعریفش اینه که انرژی خودشو از بیرون تامین میکنه و درونگرا از درون خودش، میانگرا این وسط تکلیفش چیه؟ نصف اینور نصف اون‌ور؟ یا از یه جای جدید؟

اگر طبق تعریف، بگیم که دریافت انرژی میانگرا گاهی از درون و گاهی از محیط است، پس قبول کردیم که میانگرایی به طور مستقل یک طیف جدا مثل برونگرا و درونگرا نیست. یعنی یک گروه کوچک یا یک زیرمجموعه از درونگراها یا برونگراها هست و نه یک گروه سوم و مستقل.

پس سوال دوم: میانگراها انرژی خودشون رو از کجا تامین می‌کنن؟

3- میانگرایی به خودی خود ویژگی‌ و صفت منحصر به فردی ندارد

یکی از مهمترین دلایلی که معتقدیم چیزی به نام میانگرا نداریم اینه که در هیچ منبعی، هیچ صفتی مستقلی برای میانگرا نوشته نشده! یعنی عملا میانگرا به فردی میگن که ویژگی‌های برونگرا و درونگرا رو داره و نه یک ویژگی مستقل از خودش. یعنی شما هیچ صفتی نمیتونید پیدا کنید که در برونگرایی و در درونگرایی نباشه اما در میانگرایی باشه.

پس سوال سوم: آیا میانگراها دارای صفات و ویژگی منحصر به فردی هستن؟

4- ذات الگوهای رفتاری خود و بد نداره

در بعضی مقالات میخوندم که کلا یه جوری میانگرایی رو توضیح دادن که انگار بهتر از اون دوتای دیگه است! (و اصلا در برخی منابع هم خیلی واضح نوشته که میانگراها کلا بهتر از اون دوتای دیگه هستن!) مثلا نوشتن میانگراها هم میتونن خوب تمرکز کنن و هم میتونن خوب توی جمع ارتباط بگیرن یا مثلا هم در تنهایی و هم در تیم عملکر خوبی دارن یا…

این فرضیه اصلا با اولین نکته در مباحث علوم رفتارشناسی و شخصیت شناسی که میگه تیپ‌های شخصیتی و مدل‌های رفتاری خوب یا بد ندارد و صرفا باهم متفاوت هستن تضاد داره! خب طبیعتا همه آدم‌ها دوست دارند که هم ویژگی‌های مثبت برونگراها رو داشته باشن و هم درونگراهارو!

سوال چهارم: آیا میانگرایی بهتر از درونگرا یا برونگرا بودنه؟ آیا میانگراها فقط صفت‌های خوب اون 2 گروه دیگه رو دارن؟

حالا که میانگرایی نداریم چه کنیم؟

ممکنه که الان تا حدی قانع شده باشید که میانگرایی یه گروه مستقل و هم رده برونگراها و درونگاها نیستن اما ممکنه هنوز هم سوال براتون پیش بیاد که خب اما افرادی رو دیدم که گاهی واقعا برونگرا و گاهی واقعا درونگرا هستن (یا حتی خودم اینطوری هستم) پس تکلیف این گروه چیه؟ در ادامه این مورد رو به طور علمی توضیح می‌دیم.

من توی همایش ها همیییشه ازم میپرسن که: من برونگرام ولی بعضی وقت‌ها دوست دارم تنها باشم، یا من درونگرام و بعضی وقت‌ها دوست دارم برم بیرون. باید بهتون این خبر رو بدم که تمام انسان‌های کره زمین همینطوری هستن !

دوستان عزیز، تمام آدم‌های جهان هم ویژگی‌هابی از درونگراهارو دارن و هم ویژگی‌هایی از برونگراهارو. یعنی شما فکر میکنید میان گرا هستید اما درست تر به لحاظ علمی این هست که شما گاهی برونگرا و گاهی درونگرا می‌شید. پس برای همیشه یاد بگیرید: هیچ فردی به طور قطعی کاملا درونگرا یا برونگرا نیست اما این به این دلیل نیست که تمام افراد دنیا میانگرا هستن !

همه انسان‌های جهان دارای ویژگی‌های برونگرایی و درونگرایی هستن

این کاملا عقلانی و منطقیه که یک آدم گاهی علاقه مند به تنها بودن داشته باشه و گاهی علاقه به بیرون رفتن. ولی متاسافانه اینو بهمون اشتباه یاد دادن، گفتن که درونگرا کسیه که کلا دوست داره تنها باشه و برونگرا کسیه که کلا دوست داره همش بیرون باشه…

نخیر، همچین چیزی صحت نداره، حوزه علوم انسانی تماما عدم قطعیته، کی گفته برونگرا همش بیرونه، اگه یه لحظه اومد خونه انرژی کسب کرد یعنی میشه میانگرا؟

آدما همه الگوهای رفتاری رو دارن، ما هم احساس داریم هم منطق، ما هم درونگرایی داریم هم برونگرایی، همه آدما همه رو دارن حالا برای یکی بیشتره برای یکی کمتره ولی این دلیل نمیشه که بیایم یه چیز جدید درست بکنیم. پس بیایم بین احساسی و منطقی هم یه چیزی بزاریم ، چون همه آدما همیشه که احساسی یا منطقی نیستن (با منطق این دوستان همچین چیزی میشه) آیا این واقعا درسته؟

تیپ شخصیتی میانگرا مثل رنگ بنفش است!

مثلا فرض کنید که ما 2 رنگ اصلی آبی و قرمز داریم و این وسط، رنگ بنفش از ترکیب این دوتا بدست میاد اما خود بنفش ذاتا رنگ اصلی محسوب نمیشه و ترکیبی هست از 2 رنگ. و طبق این تعریف ما میتونیم بی نهایت گروه مختلف بسازیم، مثلا فرض کنید «نیمه برونگرا» هم این وسط اضافه میکنیم بین برونگرا و شخصیت میانگرا اما این تئوری‌ها عملا هیچ کاربردی برای ما نخواهد داشت.

نتیجه گیری نهایی از این مطلب

امیدوارم که تا حدی اطلاعاتتون درمورد مبحث میانگرایی افزایش پیدا کرده باشه و اگه جایی درمورد میانگرایی چیزی شنیدید حداقل بهتر بفهمید منظور اون آدم چیه. و انقدر صفر و صد به مباحث علوم انسانی نگاه نکنیم…

در آینده این مقاله قطعا آپدیت خواهد شد اما تا به اینجا، اگه نظر و یا سوالی دارید از من بپرسید، به تمام اون‌ها پاسخ خواهم داد. 🙂




شخصیت شناسی از روی عکس پروفایل، واقعی یا خرافه؟

عکسش را به من نشان بده تا شخصیتش را به تو بگویم !

داشتن یک صفحه شخصی در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها مثل اینستاگرام، تلگرام، واتس‌اپ و یا.. یک امر خیلی طبیعی در عصر حال به حساب میاد. و از سمت دیگه، توانایی شخصیت شناسی از روی عکس پروفایل یک مهارت کاربردی برای شناخت افرادی هست که یا نمیتونید اون‌هارو از نزدیک ببینید و یا میخواید قبل از برقراری ارتباط حضوری، یک سری اطلاعات کلی از اون فرد داشته باشید.

برای شناخت کافی افراد و برقراری ارتباط موثر با اون‌ها، خیلی بهتره که بتونید از اون‌ها، تست‌های مختلف شخصیت شناسی و رفتارشناسی مثل تست DISC یا تست mbti بگیرید، اما این آزمون‌ها محدودیت‌هایی هم دارند و اون هم اینه که همیشه نمیتونید از همه افراد در همه جا، تست بگیرید.

پس در اینجا ما نیاز به راه حلی داریم که بشه حتی بدون برقراری ارتباط نزدیک، و صرفا از روی تصویر پروفایل فرد، به نکاتی درمورد ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری اون شخص پی ببریم.

شخصیت شناسی از روی پروفایل واقعی است؟

شخصیت شناسی افراد از روی عکس پروفایل چقدر حقیقت دارد؟

به هر حال عکس پروفایل، برای اغلب افراد یک مسئله مهم هست و اغلب آدم‌ها سعی می‌کنند که با دقت، تصویر پروفایل خودشون رو انتخاب کنن. پس به همین دلیل شاید بشه نکاتی درمورد الگوهای رفتاری و یا تیپ شخصیتی اون‌ها پیدا کرد.

اما به هر حال، تصویر پروفایل هم هیچوقت نباید تنها ملاک شما برای پیش‌داوری و قضاوت افراد درمورد نوع شخصیت اون‌ها باشه، به طور مثال، خیلی از افراد توانایی کار با شبکه‌های اجتماعی رو ندارن و نمیدونن چطور عکس بزارن، خیلی از افراد در اون لحظه عکس خوبی ندارن و… . پس این موضوع هم مثل تمام مقالات نوشته شده در صفحه آموزش شخصیت شناسی سایت مستردیسک، به طور 100% قطعی نیست چون ما در علوم انسانی هیچ قطعیتی نداریم. (اما سعی میکنیم مواردی که به لحاظ علمی قابل قبول هستند رو در این مطالب برای شما بنویسیم.)

و در نهایت حتما توجه کنید که 99 درصد مطالبی که در سطح اینترنت درخصوص موارد مختلف شخصیت شناسی، مثل شخصیت شناسی از روی حرف زدن، از روی ماه تولد، از روی ناخن، گوش و… هست هیچ پایه و اساس علمی نداره و متاسفانه مدل‌های علمی و حرفه‌ای شخصیت شناسی و رفتارشناسی مثل DISC و MBTI جای خودشون رو به مقالات بی پایه اساس و کاملا غیر واقعی دادن.

در ادامه به بررسی تصاویر پروفایل در مدل‌های شخصیت‌شناسی معتبر و تحقیق شده می‌پردازیم و کاری به سایر مقالات سطح وب که صرفا برای سرگرمی نوشته شده‌اند نداریم. (توجه کنید که مفهوم برونگرایی و درونگرایی در هر 2 مدل DISC و MBTI هست و ما در ابتدا به این 2 موضوع می‌پردازیم) :

پروفایل هر شخص نشاند دهنده شخصیت اوست

برونگراها در عکس پروفایل

برونگراها در تصویر پروفایلشون عموما از تصاویر واقعی خودشون استفاده می‌کنند و همینطور اگه بتونن تعداد تصاویر زیادی آپلود می‌کنن، در عین حال سعی میکنن که روزمرگی و اتفاقات مختلف زندگی خودشون رو با بقیه به اشتراک بزارن.

ویژگی برونگراها در تصاویر پروفایل اون‌ها:

  • اغلب از تصاویر خودشون استفاده می‌کنن و چهره شون معلوم هست
  • تعداد تصاویر پروفایل زیاد هست (برای پیام‌رسان هایی که میشه چندین پروفایل گذاشت)
  • زندگی شخصی و روزمرگی خودشون رو منتشر می‌کنند (مثلا تولد یا مسافرت یا…)
  • از دوستان و یا اعضای خانواده‌شون هم در تصاویر پروفایل استفاده می‌کنند
  • تصاویر معمولا هیجان‌انگیز، انرژی بخش و به دور از ناراحتی و اندوه هست
  • عکس پروفایل رو تند تند تغییر می‌دن و یکنواختی رو دوست ندارن
  • اغلب در تصاویر خودشون در حال خنده هستن و دندان‌ها در لبخند دیده میشه

شخصیت افراد برونگرا در تصویر پروفایل

درونگراها در عکس پروفایل

اگه که ویژگی‌های زیر رو در یک تصویر پروفایل دیدید، احتمالا اون فرد یک درونگراست. درونگراها معمولا سعی میکنن از تصویر خودشون به طور واضح استفاده نکنن، تعداد تصاویر کمتری به اشتراک میزارن و تمایلی به انتشار روزمررگی و حریم خصوصی خودشون ندارن.

ویژگی افراد درونگرا در عکس پروفایلشون:

  • کمتر از تصویر واقعی خودشون استفاده می‌کنن
  • تعداد تصاویر پروفایلشون کم هست (حتی بعضی وقت‌ها هیچ عکسی ندارن)
  • از زندگی شخصی و حریم خصوصی خودشون چیزی منتشر نمی‌کنن
  • تصاویر معمولا آرامش‌بخش‌تر و به دور از شوخی، انرژی و هیجان هست
  • عکس پروفایل خودشون رو کمتر تغییر میدن
  • اگه از تصویر شخصی خودشون هم استفاده کنن، یا لبخند زیاد ندارن یا دندان‌ها دیده نمیشه

شخصیت افراد درونگرا در تصویر پروفایل

احساسی ها در عکس پروفایل

  • استفاده از عکس هایی که حس خوبی بهشون میده (لزومی نداره حتما معنی داشته باشه)
  • استفاده از تصویر با خانواده، دوستان یا شریک عاطفی در پروفایل
  • استفاده از تصاویر آرام و احساسی مثل طبیعت، حیوانات، اشعار و…

منطقی ها در عکس پروفایل

  • استفاده از تصاویر کاری و یا تصاویری که به بیزینس اون‌ها کمک کنه
  • انتشار لوح‌های تقدیر، افتخارات و دستاورهاشون در محیط‌های مختلف
  • استفاده از تصاویر معنی‌دار و گاها مرموز

افراد منطقی و احساسی در تصویر پروفایل آن ها

ارتباط مدل DISC با موضوع شخصیت شناسی از روی پروفایل

اگه با مدل دیسک آشنایی ندارید حتما مقاله مدل DISC چیست رو مطالعه کنید. دیسک یکی از دقیق‌ترین مدل‌های رفتارشناسی و شخصیت‌شناسی از روی عکس پروفایل هست که میتونید با یادگیری اون هرکسی رو از روی عکس پروفایل بشناسید. در اینجا می‌خوایم ارتباط این الگو با تصویر پروفایل افراد رو بررسی کنیم.

تیپ شخصیتی D در عکس پروفایل

صفات الگوی رفتاری D در تصویر پروفایلشون:

  • استفاده از تصاویر انگیزشی و قدرتی (مثل شاه شطرنج، قله کوه و…)
  • استفاده از تصاویر خودشون به تعداد زیاد (معمولا تکی)
  • استفاده از تصویر موفقت‌های گذشته، دستاوردها
  • گذاشتن هدف‌های آینده در تصویر پروفایل (مثلا یک ماشین یا خونه گران قیمت)
  • تصاویر در محیط کاری
  • صورت در تصاویر معمولا جدی و نشان دهنده قدرت

تیپ شخصیتی I در عکس پروفایل

ویژگی مدل رفتاری I در عکس پروفایل:

  • انتشار عکس‌های دسته‌جمعی با دوستان و رفقا
  • عکس‌های شوخی، مسخره‌بازی و شادی‌آور
  • تعداد تصاویر بسیار بالا
  • انتشار عکس‌های رومزرگی مثل ناهار، بیرون رفتن، مسافرت و…
  • عوض کردن مداوم تصاویر
  • خنده دندان‌نما در صورت

تیپ شخصیتی s در عکس پروفایل

شناخت الگوی S از روی عکس پروفایل:

  • انتشار تصاویر به همراه همسر و یا شریک عاطفی
  • تصاویر خودشون همراه با فرزندان و یا تصاویر فقط فرزندان تک
  • تصاویر پدر و مادر خودشون
  • تصاویر حیوانات خانگی، طبیعت، اشعار احساسی، جملات محبت‌آمیز و…
  • تعداد تصاویر نسبتا کم
  • تصاویر بدون لخند دندان‌نما، صرفا یک لبخند ملیح

تیپ شخصیتی C در عکس پروفایل

شناخت الگوی C ار روی تصویر پروفایل:

  • تصویر پروفایل بسیار کم (حتی گاها بدون تصویر پروفایل)
  • استفاده نکردن از تصویر چهره و یا در نهایت یک تصویر اون‌هم بسیار رسمی
  • عدم انتشار تصاویر خانوادگی، روزمره و احساسی
  • استفاده از یک تصویر برای مدت طولانی (تا زمانی که نیاز نباشه همون قبلی خوبه)
  • استفاده از تصاویر معنی‌دار، رسمی و غیر جلف

سخن پایانی

در انتها باید اشاره کنم که جدای از مواردی که در بالا ذکر شد، موارد پیشرفته‌تری هم جهت چهره‌شناسی افراد به کمک DISC و همینطور مزاج‌شناسی هست که به دلیل حجم بالای اون مطالب و بسیار تخصصی بودن اون‌ها، این موارد رو در دوره جامع DISC به طور کامل بیان کردم، اگه که تمایل به شناخت حرفه‌ای آدم‌ها دارید پیشنهاد میکنم در اون دوره شرکت کنید.

در این مقاله سعی کردم که درخصوص ارتباط شخصیت افراد با تصویر پروفایل اون‌ها مطالب مفیدی برای شما بنویسم، فراموش نکنید که این اطلاعات، تنها قطره‌ای از دریای شناخت انسان‌هاست و صرفا یک رفتار، نباید معیار قضاوت ما باشه. امیداورم که این مقاله براتون مفید بوده باشه، اگر سوال و یا نظری دارید خوشحال میشم در قسمت نظرات، برای من بنویسید. 🙂




شخصیت شناسی از روی نحوه صحبت کردن و صدای افراد

تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!

آیا واقعا میشه از نوع صحبت کردن افراد به شخصیت اون‌ها پی برد؟ آیا مطالبی که در سطح اینترنت درمورد شخصیت شناسی از روی حرف زدن و صحبت کردن افراد هست درسته؟ چقدر این مطالب میتونه حقیقت داشته باشه؟ خوشبختانه توی این مقاله میخوایم به طور کامل به این مسئله بپردازیم.

شخصیت شناسی افراد از روی طرز صحبت کردن

آیا شخصیت شناسی از روی حرف زدن انسان ممکن است؟

در قدم اول باید به این موضوع بپردازیم که اصلا آیا میشه از روی صدا و صحبت کردن افراد به شخصیتشون پی برد؟ این موضوع هم مثل سایر موضوعات مبحث شخصیت شناسی، به 2 دسته تقسیم بندی میشه، دسته اول مطالبی هستن که هیچ پایه و اساس علمی ندارن و دسته دوم، مطالب تحقیق شده و معتبر.

1- مطالب کاملا غیرعلمی و صرفا جهت سرگرمی

این مطالب صرفا برای سرگرمی نوشته شدن که تعدادشون هم در سطح اینترنت بسیار زیاد هست. کافیه که در گوگل عباراتی مثل شخصیت شناسی از روی صدا و یا صحبت یا حتی ماه تولد و… رو سرچ کنید تا با انبوهی از مطالب مختلف روبرو بشید. خوندن این مطالب به جز سرگرمی و اتلاف وقت هیچ سودی برای شما نخواهد داشت.

2- مطالب تحقیق شده و قابل استناد

دسته دوم موارد و مطالبی هستن که برای بدست آوردن اون‌‌ها تحقیقات بسیاری شده و با بررسی یک جامعه آماری بزرگ، مطالب قابل اطمینان‌تری ارائه کردن. ما در این مقاله تصمیم داریم به مطالب دسته دوم بپردازیم و با مطالبی که هیچ پایه و اساسی ندارند کاری نداریم (البته که همونطور که بارها در سایر مقالات گفتم، در حوزه علوم انسانی هیچ‌وقت هیچ‌چیز قطعی و 100% نیست).

خب پس بریم سراغ نکاتی که درمورد شخصیت شناسی از روی صحبت افراد مطرح شده و قابل استناد به مطالعات علمی هستن:

  1. ارتباط این موضوع به مبحث برونگرایی و درونگرایی
  2. ارتباط این موضوع با بحث احساسی بودن یا منطقی بودن
  3. نقش حرف زدن در مدل بین المللی DISC

تاثیر برونگرایی و درونگرایی فرد در نحوه صحبت کردن او

به طور کلی در مبحث روانشناسی شخصیت و رفتارشناسی، تقسیم بندی صحبت کردن انسان از چند جهت قابل بررسی هست. مورد اول، تقسیم بندی کلی براساس برونگرا بودن و درونگرا بودن افراد هست، مورد بعدی منطقی بودن یا احساسی بودن فرد. در ابتدا درمورد برونگرایی و درونگرایی افراد و تاثیر اون در حرف زدن صحبت خواهیم کرد.

ویژگی برونگرایان در صحبت کردن

برونگرا ها چونکه معمولا از دید بقیه انرژی بیشتر دارن و فعال‌تر هستن، این انرژی رو توی صحبت کردنشون هم به بقیه انتقال میدن، یعنی از طریق زبان بدن، تن صدا، میمیک صورت و… انرژی بالاشون رو مصرف می‌کنن. در این‌جا چندتا ویژگی کلی آوردم که درمورد نحوه صحبت برونگراهاست:

  1. بیشتر صحبت می‌کنند
  2. سریعتر صحبت می‌کنند (نسبت بیان تعداد کلمه در واحد زمان بیشتره)
  3. لحن صحبت انرژی و هیجان بالاتری دارد
  4. تن صدا بالاتر است
  5. زبان بدن هنگام صبحبت کردن کاملا باز و پویا هست
  6. میمیک صورت و چهره درموقع حرف زدن زیاد تغییر میکنه (یعنی به طور مثال وقتی میخوان بگن از یه موضوعی تعجب کردن و یا خوشحال شدن یا عصبی و یا… فرم صورت مثل چشم، ابروها، دهان و… اون حس رو، مثل تعجب کردن، رو به شما القا میکنه انگار که دوباره دارن تجربه‌اش میکنن)
  7. نسبتا، کلی‌نگرتر هستن

برونگرایی و درونگرایی

ویژگی درونگرایان در صحبت کردن

اما درونگراها در صحبت کردن به طور کلی بلعکس برونگراها هستن، اون‌ها سعی می‌کنن که انرژیشون کمتر مصرف بشه و به همین دلیل توی صحبت کردن‌ها آروم‌تر هستن، هرچند که خیلی تمایلی به حرف زدن ندارن مگه اینکه واقعا لازم باشه. پس درونگراها در حرف زدن ویژگی‌ها زیر رو دارن:

  1. کمتر صحبت می‌کنن و بیشتر گوش میدن
  2. تن صدای پایین‌تری دارن
  3. انرژی و هیجان کمتری در حرف زدن دارن
  4. کلمات شمرده شمرده‌تر هست (یعنی نسبت تعداد کلمه در واحد زمان نسبت به برونگراها کمتر هست)
  5. کمتر از زبان بدن استفاده می‌کنن
  6. میمیک صورت و چهره درموقع حرف زدن خیلی تغییر نمی‌کنه و بیشتر دهان تکون میخوره
  7. نسبتا جزئی‌نگرتر از برونگراها هستن

شخصیت شناسی درونگراها در صحبت کردن و حرف زدن

تاثیر منطقی بودن یا احساسی بودن در حرف زدن آدم‌ها

این مورد هم در اندازه خودش در نحوه صحبت و صدای افراد تاثیر داره. افراد که احساسی‌تر هستن غالبا لحن صحبت اون‌ها گرم‌تر، صمیمی‌تر و دوستانه‌تر هست.

افرادی که منطقی‌تر هستن معمولا اغلب صحبت‌های اون‌ها مربوط به کار و اصل مطلب هست و کمتر به سلام و احوالپرسی و… مطالب حاشیه‌ای می‌پردازن، درضمن لحن صحبتشون هم کمی خشک‌تر و رسمی‌تر هست. همنطور اون‌ها بیشتر به موارد واقعی و به دور از خیال در صحبت‌هاشون اشاره می‌کنن و درمورد واقعیت موجود صحبت می‌کنن.

ارتباط مدل DISC با نحوه صحبت کردن آدم‌‌ها

شما با یادگیری مدل DISC می‌تونید از روی شنیدن صدا و حرف زدن افراد به الگوی رفتاری طرف مقابل پی ببرید، حتی این امکان وجود داره که شما از پشت تلفن صدای افراد رو تحلیل کنید. به اگه با دیسک آشنایی ندارید حتما پیشنهاد میکنم مقاله مدل DISC چیست رو مطالعه کنید.

مدل DISC یکی از دقیق‌ترین مدل‌ها درمورد تشخیص انسان‌ها از روی تن صدا، لحن صدا و نحوه صحبت کردن اون‌هاست. در اینجا میخوایم اشاره‌ای به هر تیپ رفتاری در مدل DISC داشته باشیم و درمورد هرکدومشون به طور خیلی مختصر و کوتاه صحبت کنیم.

الگوهای D در صحبت کردن

مدل‌های رفتاری D اغلب سریعتر و بلندتر از بقیه صحبت می‌کنند و سریع می‌رن سر اصل مطلب و حوصله داستان شنیدن از شمارو ندارن. همینطور اون‌ها در صحبت‌هاشون بسیار رک و صریح هستن و اصطلاحا حرف آخر رو همون اول بهتون میزنن. گاهی وقت‌ها بقیه احساس میکنن که Dها عصبانی شدن اما اونا فقط دارن حرف میزنن!

خلاصه ویژگی Dها در صحبت کردن:

  • سریع و تند صحبت کردن
  • رفتن سر اصل مطب بدو از حاشیه
  • تن صدای بالا
  • جدی هستن
  • معمولا امری صحبت می‌کنن و دستور میدن
  • توی صحبت‌هاشون زیاد از کلمه «خب» استفاده می‌کنن. (یعنی بسه دیگه، میدونم میخوای چی بگی، تمومش کن!)
  • وسط صحبت شما می‌پرن بدون اینکه حواسشون باشه
  • توی صحبت به چشم‌های شما نگاه می‌کنن
  • و…

تشخیص الگوهای i در صحبت کردن

اولین چیزی که میشه iهارو در همون قدم اول شناخت حرف زدنشونه، یعنی اونا از همه بیشتر حرف میزنن بدون اینکه خسته بشن. معمولا توی صبحت‌هاشون میخندن و همینطور خیلی خوب میتونن با بقیه ارتباط بگیرن چون خوب صحبت میکنن. و گاها هم توی صحبت‌هاشون از حرف‌های غیر منطقی و اغراق آمیز صحبت می‌کنن.

مثلا میگن: «حاجی سه ساعته دم در مارو کاشتی!» این جمله به خودی خود معنا و مفهوم خاصی نداره، ممکنه اون فرد فقط 20 دقیقه منتظر شما بوده باه اما این اغراق باعث جذاب‌تر شدن صحبت کردن میشه (منظورم اینجا دروغ گفتن نیست).

خلاصه ویژگی مدل I در حرف زدن:

  • تن صدای سینوسی (گاهی بالا و گاهی پایین)
  • حرف زدن جذاب و پر انرژی
  • استفاده از مثال‌ها و اغراق در صحبت
  • غیر رسمی و خودمانی و راحت
  • زبان بدن بسیار باز و فعال
  • اهل حاشیه و زیاده‌گویی
  • صحبت بسیار زیاد بدون خستگی
  • ارتباط گرفتن راحت با بقیه و صحبت راحت در جمع
  • و…

تشخیص الگوهای S در صحبت کردن

یکی از مهمترین ویژگی که مخصوص Sهاست، مهارت خوب شنیدن هست. برعکس iها که خوب میتونن صحبت کنن، Sها میتونن خیلی خوب گوش بدن. معمولا مدل‌های S لحن صمیمانه و مهربانانه‌ای دارن اما خیلی پر انرژی نیستن، یه چیزی مثل لحن مامان بزرگ‌های مهربون که باهامون صحبت میکردن!

خلاصه نکات الگوی S در صحبت کردن:

  • لحن نرم و مهربان
  • زبان بدن کم و شل
  • لحن صحبت کش‌دار
  • تن صدای آرام و ملایم
  • تعداد کلمات در واحد زمان کم (یعنی شمرده شمرده صحبت کردن)
  • کامل صبر میکنن تا حرف شما تموم بشه و توی حرف شما نمی‌پرن
  • موقع صحبت توی چشم‌های شما نگاه نمیکنن و اصطلاحا نگاهشون رو می‌دزدن
  • توی صحبت کردن از کلمه «ببخشید» زیاد استفاده می‌کنن
  • و…

تشخیص الگوهای C در صحبت کردن

Cها هم مثل Sها خیلی کم صحبت میکنن ولی تفاوتشون با Sها اینه که مثل اون‌ها صمیمی و مهربون نیستن. دقیقا بلعکس، کاملا رسمی، مودب و یکم خشک هستن. گاها توی افراد وقتی الگوی C خیلی زیاد میشه انگار شما با یه ربات در حال صحبت هستی و خیلی اثری از احساس نمی‌بینی.

خلاصه‌ای از ویژگی‌های Cها در حرف زدن:

  • صدای سرد
  • کلمات شمرده شمرده اما ضربه‌ای (یعنی کش‌دار نیست)
  • لحن رسمی (معمولا شمارو به فامیل صدا میکنن)
  • کلمات و لحن کاملا مودبانه و با شخصیت
  • تن صدای کم
  • صحبت کم
  • کمترین میمک صورت
  • زبان بدن بسته و رسمی
  • و…

آیا فقط الگوی DISC درمورد این مسائل صحبت کرده است؟

قطعا خیر، الگوهای دیگه‌ای هم مثل MBTI، ایناگرام، نئو، کهن‌الگو و… هستن که درمورد این مسائل صحبت کردن، به طور مثال مدل شخصیت شناسی MBTI درمورد نحوه صحبت کردن شمی‌ها و حسی‌ها هم مطالبی رو بیان کردن اما قطع به یقین، مدل دیسک از سایر مدل‌ها دقیق‌تر و کاربردی‌تر هست.

نتیجه گیری نهایی از این نکات

به طور کلی خیلی از مواردی که تحت عنوان آموزش شخصیت شناسی در وبسایت‌ها می‌بینید صرفا جنبه سرگرمی داره ولی اگه میخواید بطور حرفه‌ای و کاربردی با مدل‌های شخصیت شناسی و رفتارشناسی حرفه‌ای آشنا بشید حتما بهتون پیشنهاد میکنم در دوره آموزشی رفتارشناسی DISC شرکت کنید.

اگه در خصوص محتوای این مقاله، یعنی تاثیر حرف زدن و صحبت کردن در شخصیت انسان، سوال و یا نظری دارید، در قسمت کامنت‌ها برای من بنویسید، به همه اون‌ها شخصا پاسخ می‌دم.




تفاوت شخصیت شناسی، تیپ شناسی و رفتارشناسی

قیمه هارو توی ماست‌ها نریز !

در این پست میخوایم درمورد یه مبحث نسبتا تخصصی درخصوص تفاوت «شخصیت» با «تیپ» و «رفتار» صحبت کنیم. موضوعی که خیلی از اساتید هم تفاوت این 3 مبحث رو نمیدونن و اشتباها از عبارات شخصیت شناسی به جای رفتارشناسی و یا بلعکس استفاده میکنن. البته من در طول این مقاله سعی کردم با زبون راحت و ساده مطالب رو برای شما توضیح بدم. 🙂

در قدم اول ما باید تعریف این 3 واژه رو بدونیم و در قدم بعدی به تفاوت‌ها و شباهت‌های این 3 رو باهم بررسی کنیم.

تعریف رفتار

رفتار به صورت کلی، بیرونی‌ترین حالت بروز احساسات یک انسان هست. رفتار شما چیزی هست که بقیه انسان‌ها از شما می‌بینند، یعنی یک عمل قابل مشاهده که منشا ایجاد اون ‌میتونه محرک‌های بیرونی یا درونی باشه. مثلا پرخاشگری یا خندیدن یا گریه کردن و…

و چیزهایی که از جنس مشاهده نباشن و قابل دیدن نباشن (مثل تفکرات درونی، ارزش‌ها، تفکر‌ها و…) به صورت کلی در دسته رفتار قرار نمی‌گیرن. (البته توجه کنید که اگر مثلا فردی سر شما داد زد و شما سکوت کردید و هیچ واکنشی نشون ندادید، بازهم اون یک رفتار محسوب میشه حتی با اینکه شاید به ظاهر شما کاری انجام نداده باشید)

تفاوت تیپ و شخصیت شناسی

تعریف شخصیت

در مورد تعریف شخصیت مطالب بسیار زیادی گفته شده. اما اگه به طور ساده بخوایم مفهوم شخصیت رو بررسی کنیم، همونطوری که از اسمش مشخص هست شخصیت به «شخص» مربوط هست و شاید نقطه تمایز یک فرد با سایر انسان‌های روی زمین شخصیت اون باشه، چرا که شخصیت نسبت به رفتار یک موضوع درونی‌تر هست و شاید هیچ 2 انسانی روی زمین نباشن که شخصیت یکسانی داشته باشند. (درواقع شخصیت چیزی هست که شمارو از تک تک آدم‌های دیگه متفاوت می‌کنه)

نکته بعدی این هست که شخصیت یک موضوع «شخصی» هست. یعنی اغلب ما انسان‌ها خیلی تمایل نداریم افراد از شخصیت درونی ما خبردار بشن و همه چیز رو درمورد ما بدونن. من بارها در مقالات این مثال رو زدم که اگه انسان رو یک پیاز در نظر بگیریم، رفتار میشه لایه‌های اول و دوم بیرونی پیاز که قابل مشاهده است اما شخصیت میشه لایه‌های عمیق و درونی پیاز که قابل مشاهده نیست.

شخصیت هر فرد یک چیزی شخصی هست

تعریف تیپ

تیپ رو شاید بشه بین 2 موضوع رفتار و شخصیت قرار داد. چرا که یک رفتار برای تمامی انسان‌ها مشترک هست (مثلا مثل خندیدن یا خشم یا…) و از اون سمت، شخصیت یک فرد فقط و فقط برای اون فرد هست اما تیپ یه چیزی بین این 2 هست یعنی نه برای همه مشترک هست و نه برای یک نفر هست.

درواقع تیپ، صفاتی هست که به گروهی از انسان‌ها داده میشه تا اون‌‌هارو با گروهی دیگه از انسان‌ها جدا کنه. درواقع تیپ برای کنار هم گذاشتن شباهت‌های 2 گروه از آدم‌ها اومده. مثلا فرض کنید که انسان‌های روی زمین رو به 2 تیپ رسمی و غیر رسمی طبقه‌بندی کنیم یا مثلا به 2 تیپ برونگرا و درونگرا. در اینجا رسمی بودن یا درونگرا بودن شباهتی هست که افراد یک گروه اون رو دارن. (اما در عین حال افرد رسمی میتونن رفتارهای متفاوتی داشته باشن و قطعا هرکدوم شخصیت متفاوتی از دیگری خواهند داشت)

درونگرایی و برونگرایی تیپ شناسی هستن

پس تست‌ها و مدل‌های مختلف شخصیت شناسی چیه؟

چیزی که الان خیلی از اساتید تحت عنوان شخصیت شناسی دارن تدریس میکنن از لحاظ تعریف علمی و تعریفی که ما در ابتدای این مقاله داشتیم به کل اشتباه هست. چون با این تفاسیر به لحاظ علمی، مواردی مثل MBTI، نئو، کهن‌الگو و… دیگه کلا شخصیت شناسی محسوب نمیشن و تماما زیر دسته تیپ شناسی یا رفتارشناسی قرار میگیرن.

چون شخصیت شناسی صرفا بر اساس هر فرد واحد متفاوت هست، یعنی یک فرد برای شخصیت شناسی خودش باید به روانشناسان و روانپزشکان رجوع کنه تا اون متخصصین با پرسیدن سوالات مختلف و چندین جلسه پیچیده، کم کم به لایه‌های شخصیتی و درونی اون فرد پی ببرن و شخصیتش رو کشف کنن.

شباهت شخصیت شناسی با رفتارشناسی و تیپ شناسی

اما اگه قبول کنیم که خیلی وقت‌ها این اشتباهات کلامی و جمله‌ای سهوی هست و بیایم قیمه هارو قاطی ماست‌ها کنیم، میخوایم درمورد شباهت‌ها و تفاوت‌های این موارد باهم صحبت کنیم. البته من توی مقاله مقایسه DISC و MBTI به خیلی از این موارد اشاره کرده بودم.

1- تمام این موارد به نوعی برای کمک به انسان‌ها در برقراری ارتباط موثر و یا خودشناسی اومدن

2- همه این مدل‌ها انسان‌هارو بر اساس یک معیار خاص، به گروه‌های مختلفی تقسیم بندی کردن.

3- چه شخصیت‌شناسی و چه تیپ‌شناسی و چه رفتارشناسی، هیچکدوم 100% درست نیستند چون در علوم انسانی هیچ قطعیتی نداریم.

تفاوت شخصیت و رفتار در مدلDISC و mbti

تفاوت‌های شخصیت شناسی با رفتارشناسی و تیپ‌شناسی

1- رفتار یک شخص، راحت‌تر قابل تغییر هست تا شخصیت فرد. و یک انسان می‌تونه در مقابل یک اتفاق مشابه، در زمان و مکان مختلف، عکس العمل‌های مختلفی هم از خودش نشون بده. (در واقع ثبات در شخصیت ما، نسبت به رفتارهامون بسیار بیشتر هست).

2- شخصیت شناسی کاری بسیار سخت‌تر و عمیق‌تر از رفتارشناسی انسان‌هاست، چون که شخصیت انسان‌ها به راحتی قابل مشاهده و تحلیل نیست اما رفتارها کاملا قابل مشاهده هستن (دقیقا مثل همون پیاز).

3- در علوم شخصیت شناسی و تیپ شناسی معمولا فرض بر این هست که تایپ شخصیتی انسان ثابت هست اما در بحث رفتارشناسی مثل مدل DISC معتقد هستیم که الگوهای رفتاری برای هر فرد کاملا قابل تغییر هست (بر اساس شرایط و محیط).

4- کاربرد رفتارشناسی در زندگی و روزمره بسیار بیشتر از شخصیت‌شناسی و حتی تیپ‌شناسی هست.

نتیجه گیری نهایی

شاید بشه گفت بین تیپ و شخصیت و رفتار مرز دقیق و مشخصی وجود نداشته باشه. این‌ها درواقع یک طیف هستند که میتونن تا بی‌نهایت ادامه داشته باشند. و شاید در آینده این طیف به موارد دیگه‌ای هم تقسیم بندی بشه.

اما در حال حاضر همین موارد هم اغلب اشتباه بیان میشه و این موضوع نشون میده که هنوز در حوزه شخصیت شناسی و رفتارشناسی خیلی جای کار داریم و به بلوغ کامل نرسیدیم. امیدوارم که تونسته باشم در این مقاله اطلاعات مفیدی به شما اضافه کرده باشم. اگه نظر یا نکته‌ای داری برام در قسمت نظرات بنویس. 🙂




بررسی کتاب ۸ بعد رهبری: استراتژی‌های DISC در مدیریت

رهبر تک بعدی نباشید!

کتاب 8 بعد رهبری اشاره به این داره که برای اینکه یک رهبر موفق باشیم باید نقات قوت خودمون رو بشناسیم و همینطور یک دید جامع‌تر به رفتارهای یک رهبر و مدیر توانا داشته باشیم.

قطعا مدیریت با هرکدوم از الگوهای رفتاری DISC نقات قوت و ضعف خودش رو داره و این کتاب می‌خواد مارو از این نقات قوت و ضعف آگاه کنه و همینطور تلاش می‌کنه تا حدی مارو به خودشناسی برسونه.

خواندن کتاب دیسک

موضوع کلی کتاب درمورد چیه؟

به صورت کلی این کتاب رفتارهای 4 مدل اصلی دیسک + 4 مدل ترکیبی (که جمعا میشه 8 مدل) رو در بحث مدیریت و رهبری بررسی می‌کنه و برای هر الگو یه نام اختصاص داده، که این 8 مدل DISC در واقع عبارتند از :

  • D (فرمانروا)
  • DI-ID (پیشرو)
  • I (انرژی بخش)
  • IS-SI (تصدیقی)
  • S (فراگیر)
  • CS-SC (فروتن)
  • C (سنجیده)
  • DC-CD (مصمم)

درواقع حرف اصلی این کتاب این هست که اول سبک رفتاری خودتون رو بشناسید و بعدش باتوجه به الگوی رفتاری خودتون، سبک رهبریتون رو انتخاب کنید. به طور کلی این کتاب 2 بخش اصلی داره:

1- شناخت بعد رفتاری خودمون در مدیریت و رهبری

در قدم اول این کتاب میگه که شما باید خودتون رو باتوجه به الگوی DISC بیشتر بشناسید و بدونید که در کدوم یک از این 8 گروه قرار میگیرید. به همین دلیل این کتاب برای هر یک از 8 بعد رهبری، یک فصل مجزا اختصاص داده که در اون فصل به توصیف ویژگی‌های رفتاری اون مدل در رهبری پرداخته.

2- نکات مثبت هر الگوی رفتاری در بحث رهبری و مدیریت

همینطور در فصل‌های بعدی این کتاب، نقات قوت هر سبک رفتاری 8گانه در بحث مدیریت رو بررسی کرده و گفته که چه چیزهایی میتونیم از هر سبک رفتاری (در بحث مدیریت و رهبری) یاد بگیریم. برای این قسمت هم در هر فصل بطور مجزا یک الگو رو مورد بررسی کامل قرار داده.

کتاب 8 بعد رهبری DISC

خلاصه کتاب 8 بعد رهبری DISC

در اینجا بخش‌هایی از خلاصه این کتاب رو برای شما قرار دادیم تا با فضا و حال‌وهوای کتاب بیشتر آشنا بشید و اگه تمایل داشتید، میتونید اون رو از کتاب‌فروشی‌های معتبر کشور خریداری کنید.

بخش‌هایی از این کتاب:

برای تبدیل شدن به یک رهبر موثر باید نقات قوت خود را بشناسید و همچنین نیاز دارید دید گسترده‌تری نسبت به همه رفتارهایی که برای رهبری نیاز است داشته باشید. این موارد از عوامل شکست و عدم پیشرفت شما هستند. باید بیاموزید که چگونه از این توانایی‌ها در مسیر اثربخشی و کارایی بیشتر استفاده کنید

کتاب 8 بعد رهبری به شما کمک می‌کند تا نخستین بعد رهبری خود را بشناسید و به شما کمک می‌کند تا محرک‌های انگیزشی و نقاط کور سبک رهبری خود را بشناسید. مطالعات متعددی نشان داده است که یکی از مشکلات اصلی سازمان‌ها در راستای رسیدن به اهداف، فقدان رهبری صحیح و متناسب با شرایط آن سازمان است.

مدل هشت بعد رهبری بر اساس مدل DISC می‌باشد، که یک روش سیستماتیک برای درک نیروهای روان‌شناختی است که هرکدام از ما را از لایه درونی به بیرونی سوق می‌دهد. 5 سال پیش ما تصمیم گرفتیم تا منابعمان را وقف درک این مطلب کنیم که DISC چگونه می‌تواند به افراد کمک کند تا رهبران بهتری شوند از بین ترکیبی از تحقیقات تئوربیک و تجربی ما هشت بعد رهبری را گسترش دادیم.

شاید شما یک از میلیون‌ها افرادی از سرتاسر دنیا باشید که آزمون DISC را از طریق جلسات آموزشی محیط کار انجام داده‌اند یا ممکن است این اولین برخورد شما با این مدل ساده اما قدرتمند رفتار انسان باشد. چه قبلا سنجش دیسک را انجام داده باشید یا نه، این کتاب می‌تواند به شما در یادگیری این مدل و کشف سبک رفتاری خود و استفاده از مدل 8 بعد رهبری جهت افزایش اثربخشی خود به عنوان یک رهبر کمک نماید.

چهار سبک DISC در اصل یک گونه‌شناسی است. این سبک‌ها طبقه‌بندی‌هایی هستند که به ما کمک می‌کنند سریعتا بتوانیم تفاوت‌های فردی را درک کنیم، اگرچه اغلب گفته می‌شود هر شخصی سبک خاصی دارد، بسیار مهم است که تشخیص دهیم اکثر افراد برحسب موقعیت و در جاهایی مختلف می‌توانند به سمت تمام این نواحی کشیده شوند.

تصویر پشت کتاب هشت بعد رهبری

مشخصات کتاب 8 بعد رهبری

  • نام نویسندگان: جفری شوگرمن، مارک اسکولارد، اما ویلهلم
  • نام انگلیسی کتاب: The 8 Dimensions of Leadership: DiSC Strategies for Becoming a Better Leader
  • مترجم: رضا حجتی
  • ناشر: رسا
  • شابک: 9789643178949
  • سال چاپ: 1395
  • تعداد صفحه: 279
  • قطع: رقعی

جمع‌بندی و نظر من درمورد این کتاب

آموزش دیدن همیشه خوب هست و قطعا خوندن این کتاب هم مثل تمام کتاب‌ها احتمالا باعث میشه که نکات جدیدی رو یاد بگیرید. در سایر مقالات وبسایت مستردیسک، منابع خارجی متعددی در حوزه دیسک معرفی کردم که میتونید بهشون مراجعه کنید.

البته که بارها این مورد رو گفتم که از لحاظ بروز بودن محتوا و سطح آموزش در بحث مدل DISC الحمدالله کشور ایران نسبت به کشورهای دیگه به هیچ وجه عقب نیست و شما اگه تمایل به یادگیری تخصصی‌تر این موضوعات دارید می‌تونید از منابع داخلی هم (مثلا بخش آموزش DISC وبسایت مستردیسک) استفاده کنید.

یک نکته مثبت که استفاده از آموزش‌های داخلی در حوزه DISC داره اینکه که به شخصه من سعی کردم این آموزش‌هارو برای مردم ایران و باتوجه به فرهنگ ایران تولید کنم و اصطلاحا ایرانیزه کنم. به دلیل اینکه تاثیر فرهنگ در مباحث علوم انسانی که دیسک هم جزوی از اون هست، بسیار پررنگ و قابل توجه هست.




بررسی الگوی رفتاری C، یا درست باش یا اصلا نباش !

همه چی مرتبه؟

اگه خودتون یه الگوی C باشید یا اطراف خودتون یه C داشته باشید، احتمالا میدونید که اون‌ها خیلی دوست دارن همه چی درست و کامل باشه و مو لایه درز هیچی نره. توی این مقاله قراره بیشتر با Cها آشنا بشیم و ببینیم که چطور میتونیم باهاشون ارتباط موثرتری برقرار کنیم.

یا اگه خودمون تایپ C باشیم باید چه فعالیت‌هایی انجام بدیم که بتونیم نقات ضعف خودمون رو پوشش بدیم و در زندگی به موفقیت بیشتری برسیم.

compliance

خود C یعنی چی؟

حرف C، ابتدای کلمه compliance به معنای انطباق یا تطبیق پذیری هست. به این معنی که آدم‌هایی که مدل رفتاری C بالایی دارن در مواجه با دستورات و قوانین خودشون رو راحت تر تطبیق میدن. به بیان دیگه، سی‌ها راحت‌تر داخل یک چارچوب مشخص قرار میگیرن و اون رو می‌پذیرن تا بقیه گروه‌ها.

برخی از ویژگی‌ها و صفات رفتاری Cها

برای Cها هم مثل 3 الگوی رفتاری دیگه چندین صفت رو مورد بررسی قرار دادم و سعی کردم که نکات مثبت و منفی اون‌هارو به طور خلاصه بررسی کنم، اگر شما هم نکته دیگه‌ای به ذهنتون رسید حتما در قسمت نظرات برای من بنویسید 🙂 .

منظم و دقیق

اگر مدل DISC رو بلد باشید، شاید اولین ویژگی و صفتی که برای Cها توی ذهنتون بیاد، نظم و دقت اون‌هاست. سی‌ها منظم‌ترین و دقیق‌ترین افراد بین 4 تیپ رفتاری DISC هستن چون همیشه به قوانین و چارچوب‌ها احترام میزارن. این نظم و دقت هم در خونه و هم در محیط کار کاملا برای اطرافیانشون مشخص و واضحه.

دقت الگوی رفتاری C

اهل برنامه‌ریزی

توی ویژگی قبلی اشاره کردیم که سی‌‌ها اهل چارچوب و قوانین هستن، هم قوانین رو دوست دارن و هم خودشون برای خودشون قانون وضع می‌کنن. به طور مثال، داشتن برنامه روزانه، هفتگی، ماهانه و یا سالانه از قوانینی هست که Cها عاشقش هستن، مخصوصا اگه به صورت چک‌لیست باشه و کارهاشون رو تیک بزنن.

موفق در کارهای انفرادی و فکری

به اندازه‌ای که یک i داخل مسائل اجتماعی و گروهی موفق هست، یکی Cهم توی مسائل انفرادی و تکی عالی عمل می‌کنه. مسائلی که نیاز به تفکر و تمرکز داره و تا حدودی از انسان‌های دیگه بدور هست رو سی‌ها عالی انجام میدن. منظورم از بدور بودن از انسان یعنی ترجیح میدن کارهایی رو انجام بدن که تنها باشن تا کارهایی رو که با آدم‌ها در ارتباط باشن.

ابراز احساسات ضعیف

اگه یه فردی که C خیلی بالایی داره و 3 الگوی دیگه (مخصوصا الگوی i و الگوی S) پایینی داشته باشه رو ببینید شاید فکر کنید رفتارهای اون‌ها یکمی ربات‌گونه و بدو از احساسات باشه، شاید این ویژگی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مدل C توی بحث روابط عاطفی خانوادگی باشه، چرا که اون‌ها کلا کم حرف میزنن (معتقد هستن کم گوی و گزیده گوی چون در!)، برای همین خیلی نباید ازشون توقع جملات محبت‌آمیزی مثل “دوست دارم” و… رو داشته باشید.

ابزار احساسات ضعیف در مدل رفتاری C

صبور در کار

بر خلاف مدل D که دوست دارن سریعا به نتیجه مورد نظر برسن، الگو‌های C اما، به اندازه کافی اهل صبر کردن تا رسیدن به نتیجه هستن، چون همونطور که گفتیم، cها دوست دارن کار به بهترین شکل ممکن انجام بشه، پس به اندازه کافی هم صبر میکنن، این 2 تا ویژگی به خودی خود بد نیست تا زمانی که برای cها به کمال‌گرایی در کار و در Dها به شکست‌ها و اشتباهات پیاپی ختم بشه.

کمال‌گرایی

هر صفتی رو اگه زیادتر از حد عادی داشته باشی، خیلی خوب نیست، حتی اگه بخوای بیش از حد درست و استاندارد باشی! این جمله برای Cها خیلی صدق می‌کنه چون که اشتباهات، اون‌‌هارو اذیت می‌کنه پس سعی میکنن کارهایی رو انجام بدن که همیشه درست باشه اما داستان همیشه انقدرها هم ساده نیست، چرا که انجام دادن کمترین اشتباه معمولا به کمال‌گرایی یا کامل‌گرایی ختم میشه و باعث میشه شما کلا هیچ کاری رو شروع نکنی چون معمولا هیچ وقت همه چیز عالی و بی نقص نیست.

شغل‌هایی که برای Cها مناسبه

همونطور که از صفت‌های این گروه احتمالا متوجه شدین، مشاغلی که نیاز به تمرکز، دقت، برنامه‌ریزی، تحلیل، تفکر سیستم محوری و فرآیند محوری داره، و خیلی نیاز به توی جمع بودن یا خلاقیت داشتن نیست، برای Cها مناسبه، مثلا حسابداری، برنامه‌نویسی، استراتژی‌نویسی، نویسندگی، اغلب مشاغل مهندسی و… می‌تونه برای یه C خوب باشه.

انتخاب مشاغل مناسب برای Cها

شغل‌هایی که برای Cها مناسب نیست

دقیقا برعکس موارد بالا، مشاغلی که نیاز به تاثیرگذاری و ارتباط توی جمع، سخنرانی و فن بیان، انرژی و احساسات قوی، خلاقیت و تفکر خارج از چارچوب داره برای Cها خیلی مناسب نیست، مثل فروشندگی، بازاریابی، سخنرانی، روابط عمومی یا … (البته که خیلی از موارد به طور اکتسابی و با تمرین قابل انجام هست و منظور من این هست که این مسیر برای Cها دشوارتره نه اینکه کلا نشدنی هست).

مروری بر زبان بدن Cها

تیپ شخصیتی C، توی مکالمه‌های خودش خیلی کم از زبان بدن استفاده می‌کنه و زبان بدن بسته‌ و خشکی دارن. در مواردی که c فرد خیلی بالا باشه، انگار شما با یه ربات در حال حرف زدن هستی نه یک انسان! به بیان دیگه، شما توی زبان بدنشون هم مثل کلامشون، می‌تونید رسمی و سرد بودن رو حس کنید.

ترکیب الگوی c با سایر مدل‌های رفتاری disc

الگوی CD

افراد CD به دلیل کار محوری شدیدشون، معمولا در کارهاشون انسان‌هایی موفقی هستن اما به دلیل پایین بودن 2 لایه دیگه، در روابط خانوادگی و عاطفی ضعف دارن مگر اینکه بتونن در خودشون آگاهانه تغییری رو ایجاد کرده باشن و یا همسرشون هم مثل خودشون این الگو رو داشته باشه تا کمتر دچار مشکل بشن.

الگوی Ci

با توجه به اعداد سایر الگو‌ها (یعنی D و S) و درصد خود الگوی i و C در تست دیسک این افراد، خلق‌وخوی این فرد میتونه متفاوت باشه اما به طور کلی i بالا در کنار C بالا اگه کنترل شده باشه، می‌تونه بسیار مفید و یه نقطه تمایز در این افراد باشه اما اگه اینطور نباشه، ممکنه باعث اذیت شدن خود اون فرد بشه چرا که لایه‌های I و C در خیلی از موارد متضاد همدیگه هستن.

الگوی CS

این‌ها همون دخترها یا پسرهای خوب و مودبی هستن که در جمع‌ها ساکت و آروم یه جای میشینن و نه صدایی ازشون درمیاد و نه کسیو اذیت میکنن. توی کار هم معمولا متخصص و کارمندهای خوبی برای یک سازمان میشن و اغلب همکاری‌های بلندمدت دارن و خیلی شرکتشون رو تغییر نمی‌دن.

چندین مدل C معروف خارجی و ایرانی (بیل‌گیتس، مارک‌زاکربرگ، مسعود فراستی)

چند نمونه الگوی C معروف (ایرانی و خارجی)

از اونجایی که مدل‌ C درونگراترین الگو رفتاری در بین 4 الگوی دیگه هست، پیدا کردن تعداد زیادی آدم C خیلی خیلی کار راحتی نیست و شما باید برای شناخت اون‌ها یکم تلاش بیشتری بکنید اما در هر صورت از بین شخصیت‌های معروف داخلی و خارجی که لایه C بالایی دارن میشه به مارک زاکربرگ، بیل‌گیتس، وارن بافت، مسعود فراستی و… اشاره کرد.

مدل‌های C در محل کار

اگه یه همکار یا کارمند C داشته باشید احتمالا خیالتون راحته که وظایف خودش رو به درستی و با کمترین اشتباه انجام میده و از این نظر الگوهای C واقعا خیلی خوب هستن فقط حواستون باشه که توی کار کمال‌گرایی نکنن و خیلی دچار جزئیات بیهوده و ریزبینی الکی نشن. و توجه داشته باشید که حتما برای تعامل خوب با به همکار C، وظایفش رو به طور شفاف و مکتوب بهش بدید تا خیالش راحت بشه و بدونه دقیقا باید چه زمانی چه کاری رو انجام بده.

نقطه قوت Cها در محیط کار

مدل‌های C در روابط عاطفی و خانوادگی

احتمالا توی فامیلتون یه نفر هست که خیلی ساکته و خیلی کم حرف میز‌نه و با همه گرم نمی‌گیره اما وقتی حرف می‌زنه مثل یک استاد خردمند یه نکته ریز میگه و شما متوجه می‌شید که احتمالا این فرد مطالعه زیادی داره و چقدر سنجیده صحبت می‌کنه، این فرد احتمالا الگوی C بالایی داشته باشه.

مشکل اینجاست که این کم صحبتی و عدم بروز احساسات همه جا خوب نیست، مخصوصا در روابط عاطفی، شریک عاطفی شما نیاز داره که از شما جملات محبت‌آمیز بشنوه، هرچقدر هم توی دلتون همسرتون یا فرزندتون رو دوست داشته باشید، این اصلا کافی نیست و باید دوست داشتن رو به زبون بیارید که افراد c بالا معمولا براشون سخته ابراز احساسات کنن.

اگر که با یک مدل c بالا ارتباط برقرار می‌کنید…

اگه به طور روزمره با یه C ارتباط برقرار می‌کنید حتما به این نکات توجه داشته باشید تا بتونید یه رابطه موثرتری برقرار کنید:

  • باهاشون رسمی و مودبانه باشید و تا زمانی که خودشون شوخی نکردن شما شوخی نکنید
  • اگه اون فرد خیلی بهتون نزدیک نیست اصلا وارد حریم خصوصی‌اش نشید و سوالات شخصی نپرسید
  • تا جای ممکن کلی‌گویی نکنید و زیر جزئیات مطالب رو بهشون بگید تا خیالشون راحت بشه
  • اگه اون فرد خیلی بهتون نزدیک نیست، با اسم کوچک اون شخص رو صدا نزنید
  • اگه یه مسئولیتی رو بهتون سپردن خیالشون رو راحت کنید که کارتون رو درست و دقیق انجام می‌دید

چند نکته برای ارتباط موثر با Cها

اگه خودتون یک c بالا هستید…

و اما اگه خودتون لایه c بالایی دارید، این موارد رو رعایت کنید تا بتونید به موفقت بیشتری برسید:

  • احساسات خودتون رو بروز بدید و یکم صمیمی‌تر باشید
  • سعی کنید با افراد، بیشتر و بهتر ارتباط برقرار کنید
  • سعی کنید گاهی وقت‌ها خارج از برنامه و چارچوب عمل کنید و سخت‌گیری نکنید
  • حتما برنامه هاتون‌رو اجرایی کنید چرا که تحقیق و برنامه‌ریزی به خودی خودی هیچ فایده‌ای براتون نخواهد داشت تا زمانی که اجرایی نشه

چطور بیشتر با cها آشنا بشیم؟

اگه می‌خواید بیشتر با cها آشنا بشید من توی دوره جامع رفتارشناسی DISC به طور کامل چندین ساعت این مبحث رو کامل باز کردم و بهتون یاد می‌دم که از روی موارد زیر بتونید Cهارو بشناسید:

  • لباس پوشیدن
  • راه رفتن
  • نشستن
  • فکر کردن
  • نحوه صحبت کردن
  • لحن کلام
  • تفکر و نوع دیدگاهشون به زندگی
  • پروفایل شبکه‌های اجتماعی
  • پست و استوری‌های اینستاگرام
  • چت کردن
  • خندیدن
  • تفریحات
  • و…

پس حتما ازتون دعوت می‌کنم در این دوره آزموشی شرکت کنید، مطمئن هستم که این دوره، کاربردی‌ترین دوره زندگیتون خواهد بود. اگه که سوالی درمورد این مقاله یا سایر موارد دارید در قسمت کامنت‌ها حتما ازم بپرسید، به تمام موارد پاسخ می‌دم 🙂 .




بررسی ۱۵ الگوی رفتاری متداول DISC، از شایعه تا واقعیت !

توی مبحث DISC هم مثل تموم سرفصل‌های آموزشی دیگه حرف‌های ضد و نقیض زیادی وجود داره مخصوصا اینکه علوم انسانی هیچوقت قطعیتی نداشتن و اکثریت نتایج و نظریه‌ها هم از مطالعه یه عده بر روی یک گروه از انسان‌ها بوده.

در این مقاله میخوام به موضوع 15 الگوی متداول در DISC بپردازم که پایه اصلی اون مقالات خارجی هستند و عملا این تئوری، یک تئوری کپی شده از منابع خارجی محسوب میشه که خود همین تئوری در همون منابع خارجی تقریبا منسوخ شده و به دیسک کلاسیک (DISC Classic) معروفه ولی متاسفانه بعضا همچنان در ایران تدریس میشه.

منبع در حوزه شخصیت شناسی DISC

داستان این 15 الگوی متداول DISC دقیقا چیه؟

خلاصه داستان اینطوریه که ظاهرا یه فردی (به روایتی آقای جان گایر، که در مقاله تاریخچه مدل DISC راجع بهش صحبت کردیم) چندین سال قبل در یک کشوری از یه جمعیتی تست دیسک گرفته و نتایج این تست رو که بررسی کردن به 15 الگوی دیسک رسیدن که از بقیه تعدادش بیشتر بوده و به همین دلیل اون 15 مدل رو به عنوان مدل‌های اصلی DISC معرفی کرده.

خب حالا مشکل داستان کجاست؟ در ادامه توضیح میدم…

تصویر 15 تیپ شخصیتی متداول دیسک

15 تیپ شخصیتی دیسک دقیقا کدوم ها هستن؟

وبسایت‌های زیادی (داخلی و خارجی) درمورد 15 تیپ شخصیتی DISC، صحبت‌هایی کردن و تئوری‌هایی ارائه دادن که این تئوری که از چندین جهت قابل بررسی هست:

  • مدل DISC اصلا شخصیت شناسی نیست و هرکسی رو که دیدید در آموزش‌هاش از کلمه شخصیت شناسی استفاده می‌کنه بدونید که حتی با بدیهیات و موارد ابتدایی دیسک هم آشنا نیست و صرفا یه سری موارد رو شنیده یا خونده.
  • خود این 15 مدل ایرادات بسیاری داره که در ادامه همین مقاله مفصل درموردش صحبت کردم

در اینجا به طور خیلی خلاصه اون 15 مدل رفتاری رو براتون آوردیم که باهاشون آشنا بشید (اما توجه کنید که این توضیحات مورد تایید ما نیست و صرفا برای آگاهی شماست) :

الگوی high D (توسعه دهنده یا Developer)

این الگو به دلیل پایین بودن 3 لایه دیگه به الگوی D خالص هم معروفه و به طور کلی بسیار آدم‌هایی چالش‌محور، هدفمند و اهل نتیجه‌ای هستن. همینطور از بقیه هم توقع دارن که مثل خودشون باشن و اگه بقیه توقعاتشون رو عملی نکنن کلی عصبانی میشن.

الگوی Di (نتیجه‌گرا یا Result Oriented)

این الگوها دارای اعتماد به نفس بسیار زیادی هستن و به همین دلیل از نظر دیگران انسان‌هایی متکبر و خودخواهی دیده میشن. به دلیل اینکه خیلی دوست دارن دیده بشن و سریعا از کارهای تکراری خسته میشن.

الگوی high Di (الهام‌بخش یا Inspirational)

(واقعا نمیدونم چرا اسم الهام‌بخش رو برای این گروه انتخاب کردن). این مدل‌ها دوست دارن که افکار دیگران رو به یک سمت هدایت کنن و سعی میکنن با متقاعدسازی، حرف خودشون رو پیش ببرن.

الگوی DC (خلاق یا Creative)

به سرعت فکر و عمل میکنن و قبل از انجام سعی میکنن تمام نتایج، مزایا و معایب ممکن رو درنظرن بگیرن، همینطور اون‌ها توی کار بسیار جدی هستن و خیلی به روابط فردی توجهی نمیکنن.

الگوی high i (ترویج دهنده یا Promoter)

که بعضا بهش ارتقا دهنده هم میگن بسیار با شوق و شور به دنبال ساخت روابط اجتماعی زیاد هستند و تعداد دوستان زیادی هم دارن.

الگوی iD (متقاعد کننده یا Persuader)

به دلیل برونگرایی زیاد، این‌ها در نگاه اول فروشنده‌های خوبی هستن چون که انرژی بالاشون شمارو تحت تاثیر قرار میده. از طرفی هم چرب زبون و خوش صحبت هستن.

الگوی iS (مشاور یا Counselor)

بسیار اهل مدارا با دیگران هستن و همینطور براشون مهمه که وقتی در یک جایگاه شغلی یا… هستن ازشون تقدیر و تشکر بشه.

الگوی iC (ارزیاب یا Appraiser)

در عین برونگرایی و خوش صحبتی، بسیار رسمی هستن و به کلماتی که میگن توجه زیادی میکنن. در عین حال استانداردهای بالایی هستن برای خودشون دارن.

الگوی S (متخصص یا Specialist)

برای بدست آوردن آرامش و داشتن کمترین اصطکاک با بقیه هرکاری میکنن و همینطور دوستان و شرکای وفاداری برای شما خواهند بود.

الگوی SD (بدست آورنده یا Achiever)

که بهش پیش برنده یا حتی کامیاب هم گفته میشه مسئولیت پذیری بالایی دارن و از سمتی به دلیل S بالا خیلی سخت‌گیر نیستن.

الگوی Si (نماینده یا Agent)

متعهد و هستن و با بقیه با احترام رفتار می‌کنن، همینطور در اغلب موارد اغلب به دیگران فکر می‌کنن و در نهایت به خودشون.

الگوی SCD (محقق یا Investigator)

به دنبال یه هدف ثابت، پیوسته و قدم به قدم در حال تلاش هستن و از اقدامات برنامه‌ریزی شده استقبال می‌کنند.

الگوی C (متفکر هدفمند یا Objective Thinker)

بر اساس تجزیه و تحلیل منطقی و موارد قابل مشاهده تصمیم می‌گیرن. همینطور دوست‌‌دار سیستم‌سازی و برنامه‌ریزی هستن.

الگوی CS (کمال‌گرا یا Perfectionist)

شعارشون اینه که اگه نتونیم کاری رو درست انجام بدیم پس چرا اصلا باید انجامش بدیم؟ با صبر زیاد تمایل به درست انجام دادن کارها دارن.

الگوی CIS (Practitioner یا متخصص)

حتی با نام تمرین‌کننده هم معروف هستن، نقش حمایتی در تیم رو ترجیح میدن به اینکه رهبر باشن و از جزئی از یک کل بودن لذت می‌برن.

روایی و پایایی این 15 مدل متداول چقدره؟

طبق بررسی‌های زیادی که انجام شده این موارد در حال حاضر از هیچ روایی و پایایی معتبری برخوردار نیست. شاید در گذشته این موارد قابل اتکا بوده باشه اما در حال حاضر صرفا یک تئوری قدیمی محسوب میشه که خیلی کاربردی نیست.

ارتباط این 15 مدل با نتایج برخی از تست‌های DISC

یکی از داستان‌های عجیب که مشکل رو چندین برابر می‌کنه تطبیق این 15 مدل رایج، با نتایج برخی از تست‌های DISC هست. یعنی چی؟ یعنی یه عده‌ای اومدن با مطالعه این 15 مدل رفتاری رایج DISC، تست‌هایی طراحی کردند که فقط شامل این 15 مدل در نتیجه است! یعنی به جز این 15 مدل نتیجه دیگه‌ای به شما نمیده و بعدش هم به این 15 مدلی که خودشون توی تست درست کردن استناد میکنن و این یعنی افتادن درون یک چرخه معیوب باطل!

اشتباهات نمایشی در برخی از تست‌های دیسک

براس مثال فردی در نمودار اصلی خودش طبق درصدها، ابتدا الگوی D و بعد الگوی S داره (فرض کنیم2 الگوی دیگه هم پایین هستن) و طبق این 15 مدل DISC چون برخی الگوها (مثلا DS) تعریف نشده هستن، در نتیجه آزمون به شما الگو رو به صورت SD نشون میده یعنی S بیشتر از D هست (یعنی بلعکس) که خب این از لحاظ علمی و منطقی اشتباه هست. (یعنی به جای DS میاد SD رو نشون میده)

اشتباهات علمی در مدل های متداول DISC

چرا این 15 مدل متداول، اشکال علمی و فنی داره…

بعضی از الگو‌های رفتاری رو نداره

اولین ایراد و بزرگ‌ترین ایرادی که به این 15 الگوی متداول وارده اینه که بعضیارو داره و بعضیارو نداره (حالا به چه دلیل؟ واقعا مشخص نیست).

تکیف اون فردی که اول D بالا و بعد S بالا داره چیه؟ آیا همچین فردی نداریم؟ این ممکنه؟

معلوم نیست این آمار مربوط به چه زمان و چه مکانی هست

اینکه در جایی از دنیا یه عده‌ای تست بدن و ماهم بیایم بعد چندین سال همون متد رو در پیش بگیریم اصلا منطقی نیست. اطلاعات زیادی حتی در منابع خارجی درمورد اینکه در چه سال و از چه جمعیتی این نتیجه دراومده نیست و بنابراین خیلی نمیشه بهش توجه کرد. نمیشه که مثلا با آمار 500 نفر که مثلا از اسکاتلند تست زده ما بیایم داخل ایران و اون موارد رو تدریس کنیم و براش تست دربیاریم چون الگوهای رفتاری کاملا یه جغرافیا مربوط هست.

ایراد علمی در تعریف‌ویژگی و نام‌گذاری برخی از مدل‌های 15 گانه DISC

به طور مثال برای فردی که DC هست نام “Creative” یا “خلاق” رو گذاشتن (از این لینک میتونید مشاهده کنید) و خیلی از به ظاهر اساتید DISC ایران به همین دلیل توی آموزش‌هاشون میگن این الگوها بسیار خلاق هستن و… (دیدم که میگم!).

این موضوع از لحاظ علمی دیسک کاملا اشتباه هست چون خلاقیت مخصوص لایه i ما هست و لایه C ما، سیستمی و چارچوب محور هست (یعنی دقیقا برعکس خلاقیت!). حالا دلیل اینکه چرا این مدل رو که اتفاقا i پایین‌ترین الگوی اون هست رو به “خلاق” نا‌م‌گذاری کردن رو من نمی‌دونم اما هرچه که هست یا این تحقیق از ریشه اشتباه بوده و یا بد برداشت شده.

نتیجه گیری نهایی

در نهایت این موضوع رو میخواستم بگم که مثل همه‌ی علوم جهان، حرف‌های ضد و نقیض در مدل DISC هم هست ولی شما باید آگاه باشید و بدونید که:

  • اولا هرچیز که از وبسایت‌های خارجی بود لزوما درست و صحیح نیست. (بارها گفتم که از لحاظ محتوا در مبحث DISC ما به هیچ وجه عقب‌تر از کشورهای تراز اول جهان نیستیم و پا به پای اون‌ها داریم جلو می‌ریم)
  • دوما اینکه اگر هم یه تحقیقی در حوزه علوم انسانی در یک منطقه‌ای یک آمار مطرح کرد لزوما اون آمار برای یک منطقه دیگه با فرهنگ متفاوت مشابه نیست و ممکنه کاملا متفاوت باشه و صدق نکنه.

در این خصوص اگر سوال یا نظری دارید در قسمت نظرات برام بنوسید، شخصا به تمام موارد جواب می‌دهم 🙂




بررسی الگوی رفتاری S، شناخت مهربون‌های بغل کردنی

دوست آن باشد که گیرد دست دوست…

از اونجایی که مدل‌های رفتاری S آدم‌های درونگرایی هستن. شناخت اون‌ها خیلی راحت نیست. برعکس الگو‌های i که شناختشون نسبتا راحت‌تر از بقیه است، برای شناخت Sها یکم باید زحمت بیشتری به خرج بدید.

اما اصلا نگران نباشید چون که قراره با ویژگی Sها آشنا بشیم، چندتا S معروف معرفی کنیم و کلی تکنیک بهتون بگیم که بتونید الگوهای S رو شناسایی کنید و بتونید باهاشون ارتباط براقرار کنید و حتی اگه خودتون یه تایپ S هستید، چند تا تکنیک بهتون میگم که بتونید توی زندگی و کسب‌وکارتون استفاده کنید تا به پیشرفت و موفقیت بیشتری برسید.

خود S یعنی چی؟

حرف S، ابتدای کلمه Steadiness به معنای «ثبات» هست. به بیان دیگه، افرادی که Sبالا هستن تمایل زیادی به تغییرات ندارن و سعی میکنن حالت موجود رو حفظ کنن. این علاقه به ثبات در بعضی جاها بد و در بعضی جاها خوبه که مفصلا راجع بهش صحبت خواهیم کرد.

برخی از ویژگی‌ها و صفات رفتاری Sها

چندتا از ویژگی‌های بارز و مهم تایپ‌های رفتاری اس رو اینجا آوردم و سعی کردم یه توضیحی راجع بهش بدم. حتما این موضوع رو توجه کنید که مثل همه‌‌ی الگوهای رفتاری، این ویژگی‌ها هم به خودی خود بد نیست و بستگی داره از چه زاویه‌ای بهش نگاه کنیم.

آرام و صبور

دیدین بعضیا اصلا بهشون نمیخوره عصبی بشن؟ یعنی انقدر گوگولی هستن که نمیتونیم تصور کنیم این آدم داد بزنه و دعوا کنه تهش ناراحت میشه و کلی گریه می‌کنه. این‌ها احتمالا همون Sها هستن. اس‌ها نه تنها توی اخلاقیاتشون بلکه توی کارهاشون هم صبر و آرامش دارن و به همین دلیل هم کارهایی که نیاز به هیجان و سرعت بالا داره خیلی براشون مناسب نیست.

شنونده خوب

برعکس iها و Dها که دوست دارن خودشون حرف بزنن و خیلی اجازه صحبت به شما نمیدن، اس‌ها از اونایی هستن که گوش شنونده خیلی خوبی دارن اگه ساعت‌ها براشون حرف بزنید یا درد دل کنید، بهتون گوش میدن و باهاتون همدردی میکنن. توی کسب‌وکار و بیزینس هم به دلیل خاصیت شنونده بودن، میتونن مشاورین خیلی خوبی بشن.

فداکار و دلسوز

مدل‌های اس فداکارترین الگوهای رفتاری هستن، اون‌ها نگاه پایین به بالایی دارن و سعی میکنن اول به فکر بقیه باشن. بزارید یه مثال بزنم، فرض کنید توی یه مراسم عروسی هستید و کنار 1 نفر دیگه دارید شام میخورید، و 2 تا نوشابه هست، یکی به رنگ مشکی و یکی به رنگ زرد (یا همون نارنجی:)) و فرض میکنیم شما شدیدا علاقه بو نوشابه مشکی دارید و زرد خیلی دوست ندارید. اگه شما S بالایی داشته باشید، احتمالا صبر میکنید که ببینید طرف مقابل کدوم رنگ نوشابه رو برمیداره و اونی که مونده رو شما برمیدارید اما اگه S پایینی داشته باشید، اول اونی که دوست دارید رو برمیدارید و میخورید(تهشم یه تعارف الکی میزنید که آقا بفرما…).

شاید از نظر بقیه الگوهای رفتاری مخصوصا Dها، آدمای S زیادی به فکر بقیه هستن و خودشون رو فراموش کردن. و این دقیقا تفاوت نوع نگاه در بین الگوهای DISC هست که باعث شده آدما باهم متفاوت باشن.

پیرو و حامی

تایپ‌های S معمولا از اول بودن یا جلوی صف بودن خیلی خوششن نمیاد، درواقع ترجیح میدن که نفر دوم باشن و یه عده رو حمایت کنن. یعنی بسیار حمایت کننده‌های خوبی هستن اما خیلی نمیتونن پیشرو باشن و آدم‌هارو هدایت کنن. یه مثال هست که میگن: پشت هر مرد موفقی یه زن با الگوی S وجود داره 🙂

اهل تعلل کردن

یکی از ضعف‌های الگوهای S تعلل بالای اون‌ها توی شروع کارهاست. از اونجایی که گفتیم S از کلمه ثبات میاد، آدمای اس توی تغییر کردن ضعف دارن. چه تغییر توی لایف‌استایلشون باشه یا توی پوشش یا حتی نوع شغلشون و… . معمولا Sها وقتی میخوان یه کاری رو شروع کنن کلی فکر میکنن و برنامه‌ریزی میکنن و بررسی میکنن و تصمیم میگیرن اما موقع کار که میشه خیلی اهل اجرا و عمل نیستن.

محافظ کار و ریسک پذیری پایین

یه ویژگی از الگو‌های اس که به خودی خود بد یا خوب نیست، ریسک پذیری پایین اون‌هاست. مثلا اگه کسی S بالایی داشته باشه و یه درآمد ثابت خوب هم داشته باشه، احتمالا خیلی نمیره سراغ کارآفرینی یا سرمایه گذاری‌های پر ریسک. اونا ترجیح میدن یه کار خوب ثابت با امنیت شغلی پیدا کنن و توی همون کار کنن. پس اگه با یه اس خواستید همکاری‌های تجاری داشته باشید حواستون باشه که خیلی همه چیز رو یهو تغییر ندید و ازش توقع کارهای هیجانی و پر ریسک رو نداشته باشید.

شغل‌هایی که برای Sها مناسبه

همونطور که از صفات مدل‌های اس مشخصه، به طور کلی مشاغلی که نیاز به آرامش، ثبات، احتیاط، حمایت و صبر داره برای Sها مناسبه. مثلا از این شغل‌ها میتونیم به مشاوره، نویسندگی، نیرو واحد پشتیبانی، مربیان مهدکودک یا پرستاری خانه سالمندان، مددکاری اجتماعی، خیاطی، فرش‌بافی، نیروی خدمات پس از فروش و… اشاره کرد.

شغل‌هایی که برای Sها مناسب نیست

از این سمت هم مشاغلی که خیلی نیاز به شجاعت، ریسک کردن، رقابت، خشونت و هیجان داره برای Sها خیلی مناسب نیست، مثلا شغل‌های آتش‌نشانی، امداد و نجات، ارتش و شغل‌های نظامی، بادیگاردی، مدیریت اجرایی یک سازمان و… . البته باز هم این به معنی نیست که کلا Sها نمیتونن در این نوع مشاغل موفق بشن.

نگاهی به زبان بدن تایپ‌های اس

Sها حرکات زیادی ندارن و معمولا زبان بدن بسته‌تری نسبت به آی‌ها و دی‌ها دارن. معمولا سعی میکنن وزنشون رو روی اشیا اطرافشون بندازن، مثلا به دیوار تکیه بدن یا بزارن روی میز و صندلی. یه زبان بدن معروف هم دارن که دست هاشون رو داخل هم قلاب میکنن و جلوش بندشون میگیرن.

و همینطور سرشون از حالت طبیعی یکم پایین‌تر هست و خیلی سینه رو سپر نمیکنن و فاصله شونه‌هاشون از هم کمه. سرعت راه رفتن و اندازه قدم‌هاشون هم کمتر از الگو‌های دیگه است.

ترکیب الگوی S با سایر مدل‌های رفتاری disc

مدل SD

مدل‌های SD مدل‌های کم‌یابی هستن چون تضاد رفتاری در این گروه‌ها بالاست و شما این افراد رو گاهی خیلی جدی می‌بینید و گاهی خیلی احساساتی و آروم. بسته به اینکه در تست دیسک فرد نمودارهای S و D هرکدوم چه عددی رو نشون بده، رفتار این آدم‌ها میتونه متفاوت باشه.

مدل Si

الگوی Si الگوهای بسیار احساساتی و مردم‌گرایی هستن. معمولا اون‌ها پشتیبانان یا مشاورین خوبی میشن. رفتار آدم‌های SI بسیار دوستانه و صمیمانه است؛ همینطور «نه گفتن» خیلی براشون سخت و دشواره چون دوست دارن بقیه ازشون راضی باشن. اغلب اوقات هم الگوهای SI توی جمع‌های بزرگ و غریبه، ساکت هستن اما توی جمع دوستان نزدیکشون، اهل بگو بخند و تعامل.

مدل SC

به دلیل بودن الگوی C در کنار S، که هر دو درونگرا هستن، درصد درونگرایی در این الگوها به اوج خودش میرسه. اینا اونایی هستن که میگیم «از دیوار صدا درمیاد از اینا صدا در نمیاد». الگوهای SC به شدت صبور و اهل برنامه برنامه ریزی هستن و میتونن کارهای روتین رو بدون اینکه خسته بشن یا حوصله‌شون سر به خیلی خوب انجام بدن.

چند نمونه الگوی S معروف (ایرانی و خارجی)

از افراد معروف ایرانی که لایه رفتاری S بالایی دارن میشه به داریوش فرضیایی، جواد خیابانی، ثریا قاسمی، حمیده خیرآبادی، حبیب محبیان و… اشاره کرد. همینطور توی جهان هم میشه از ماهاتما گاندی، نلسون ماندلا، مادر ترزا و… نام برد.

مطمئن هستم شما هم افراد زیادی توی ذهنتون هست که میشه به این لیست اضافه کرد، میتونید اسم اون شخص رو توی قسمت کامنت‌ها برامون بنویسید و راجع به مدل رفتاری اون فرد باهم صحبت کنیم.

مدل‌های S در محل کار

سبک S در کسب‌وکار اهل کارهای یهویی و پر ریسک نیستند. اگه میخواید تو شرکت یه تغییر اساسی رقم بزنید باید اول به مدل‌های اس بگید و آروم آروم برای این تغییر بهشون برنامه بدید. اگه مدیرتون یا کارمندتون S بالا داره حتما بهش قول بدید و بگید که همه چی تحت کنترله و جای هیچ نگرانی نیست. (اس‌های بالا معمولا توی کارهای هیجانی، سرعتی، مهم و پر ریسک و… دچار استرس میشن)

علاوه بر این، اون‌ها به شدت به خانواده علاقه دارن و کار رو به خانواده‌شون ترجیح نمیدن. پس اگه یه نیرو یا همکار S دارید هیچوقت کاری نکنید که به خاطر کار مجبور باشه از خانواده‌اش بزنه، چرا که توی بلند مدت قطعا به ضرر شما خواهد بود.

مدل‌های S در روابط عاطفی و خانوادگی

از دیدگاه خانوادگی و روابط عاطفی Sها یکی از وفادارترین الگوهای رفتاری هستن. شاید خیلی اهل مهمونی‌های سنگین و پر جمعیت نباشن اما از وقت گذاشتن و صحبت کردن با همسر و فرزندشون کلی لذت میبرن. احتمالا شماهم از این مامان‌بزرگ یا بابابزرگ‌های مهربون رو دیدید که دوست داریم به محض دیدنشون بریم و سریع بغلشون کنیم، اینا همون اس‌های خودمون هستن.

دیدگاه اصلی یک S داشتن آرامش تو زندگیه و ترجیح میدن خودشون رو درگیر پروژه‌های بزرگ نکنن، مثلا اسباب‌کشی منزل یا تغییر دکوراسیون و هرچیزی که باعث بشه اونا یه کار سنگین و سخت رو انجام بدن رو به حداقل میرسونن و سعی میکنن تمام تلاششون رو جهت آرامش اعضای خانواده انجام بدن.

اگر که با یک مدل S بالا ارتباط برقرار می‌کنید…

اگه که توی محل کار یا خونه با یه الگوی اس رابطه برقرار میکنید باید بدونید که اس‌ها کلا کم حرف میزنن و احساساتشون رو بروز میدن و شما برای متوجه شدن احساس اون‌ها باید کلی باهاشون صحبت کنید، قسمت سخت ماجرا اون جاست که حتی اگه از دستتون ناراحت باشن، بهتون نمیگن.

اینجا چندتا نکته برای ارتباط بهتر با Sها براتون آوردم:

  • کارشون رو مقابل خانواده‌شون قرار ندید
  • درمورد تغییرات، یهویی باهاشون صحبت نکنید و کم‌کم پیش برید
  • مقدمه چینی کنید و برای هر صبحتی یه راست نرید سر اصل مطلب
  • خیلی بهشون استرس ندید (مثلا هی نگید بدو دیرشد دیرشد)
  • اجازه بدید برای تصمیمات مهم فکر کنن و ازشون نخواید یهو یه تصمیم رو بگیرن
  • ازشون قدردانی کنید چون اونا با کوچک‌ترین قدرانی خوشحال میشن (حتی قدردانی زبانی)
  • اگه اعضای خانواده‌تون هستند، بهشون به دفعات زیاد بگید «دوست دارم»
  • اگر توی تیم کاریتون هستند، طوری باهاشون برخورد کنید که انگار مهم هستن و دارن به تیم کمک میکنن

اگه خودتون یک S بالا هستید…

  • لطفا یکم حرف بزنید و احساستون رو پنهون نکنید، آدما نمیتونن از روی ظاهر شما بفهمن چه حسی دارید
  • به محض اینکه فکر کردید یه کاری خوبه انجامش بدید و توی تصمیم گیری نمونید
  • یکم بیشتر به پیشرفت خودتون فکر کنید و بیش از حد به فکر بقیه نباشید
  • برای انجام کارهای بزرگ مجبورید کمی ریسک کنید و باید با عدم قطعیت کنار بیاید
  • یادگرفتن و کتاب خوندن خوبه اما باید اون یادگیری به عمل برسه، پس اجرا کنید

چطور بیشتر با Sها آشنا بشیم؟

توی این مقاله سعی خودم رو کردم که مختصری با الگوی S آشناتون کنم، اما اگه واقعا هنوز دوره دوره جامع رفتارشناسی DISC شرکت نکردید، حتما بهتون پیشنهاد میکنم که هرچه سریعتر ثبت نام کنید چون که در اون دوره فقط راجع به الگوی S چندین ساعت صحبت کردم و با کلی مثال‌های جذاب بهتون یاد دادم که از روش‌های زیر بتونید اون‌هارو بشناسید:

  • طرز نشستن
  • راه رفتن
  • لباس پوشیدن
  • خندیدن
  • عکس پروفایل شبکه‌های اجتماعی
  • پست‌ها و استوری‌های اینستاگرام
  • جملات و کلماتی که به کار میبرن
  • لحن صحبت
  • زبان بدن
  • نگاه کردن
  • نوع دیدگاهشون به مسائل
  • چت کردن
  • کار کردن
  • تفریح کردن
  • و کلی نکته دیگه
  • و بهتون قول میدم که این دوره، کاربردی ترین دوره آموزشی زندگیتون خواهد بود، خوشحالم میشم اگه سوال و یا نظری دارید در قسمت کامنت‌ها هیمن پایین بپرسید و شخصا به تمام اون‌ها پاسخ میدم.